بسماللهالرحمنالرحیم
با سلام خدمت همشهریان عزیز در سراسر جهان و آرزوی سعادت و سلامتی برای شما و خانوادۀ محترمتان.
قرار است به یاری خداوند متعال و حمایت شورای اسلامی شهر زرقان، سایتی شبیه به یک دائرةالمعارف برای شهر عزیزمان زرقان راهاندازی کنیم و با چیزی شبیه به Wikipedia در شبکه جهانی اینترنت حضور یابیم. با این حساب سایت ما هم در حد خود تبدیل به Zarghanpedia خواهد شد ولی شاید نام دیگری داشته باشد.
در آینده نیز بر اساس قسمتی از مطالب این سایت، کتابهائی نیز منتشر خواهیم کرد و طبیعی است که انجام چنین کار بزرگی از عهدۀ یک نفر و یک گروه خارج است و اگر مشارکت عمومی در کار نباشد به هدف مطلوب نمیرسیم و یا دیر میرسیم.
نمیخواهیم فقط تاریخ گذشته را بنگاریم و قصد نداریم در حوزهای خاص محدود و متوقف شویم، بلکه هدفمان این است که هر کلمه و مفهوم و عبارت و عکسی و آماری را که با نام شهر عزیز ما مرتبط باشد ثبت و ضبط کنیم و در حد توان خود دربارۀ آن مطلب بنویسیم و قطعاً این کار فقط منحصر به زمان حال نخواهد شد، بلکه در آینده نیز باید توسط آیندگان ادامه یابد ولی مهمترین و سختترین مرحلۀ هر کاری، شروع آن است.
اگرچه این کار از سالها قبل شروع شده و هماینک نیز تقریباً چند صد صفحه مطلب، آمادۀ انتشار داریم ولی مطمئنیم که بدون مشارکت و همفکری شما همشهریان عزیز و دلسوز و عاشق به آنجا که باید برسیم (به این زودیها) نمیرسیم.
ایکاش وقت و امکانات و توانی داشتیم تا بتوانیم ساعتها پای صحبت تک تک شما همشهریان شریف و عزیز بنشینیم و از شما عکس بگیریم و گفتههای زیبا و شیرین و شنیدنی شما را یادداشت کنیم ولی واقعاً اینکار شدنی نیست چون نیرو و وقت و امکانات ما محدود و اندک است و مطالبی که قرار است (و باید) نوشته شوند فراوان و نامحدود و زرقانیهای عزیز نیز در سراسر جهان پراکندهاند؛ درست مثل اینکه که ما بخواهیم با قایق کوچک شوقمان تمام اقیانوس بیکرانۀ عشق (به زادگاهمان) را (که قسمتی از هویت ما را تشکیل میدهد) کشف کنیم و مسلماً کشف چنین اقیانوسی در حد گنجایش یک قایق کوچک نیست مگر اینکه خود اقیانوس به امداد ما آید و بقول حضرت حافظ:
ما به آن مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
البته ما هم در حد خودمان هر روز مطالبی مینویسیم و وظیفۀ گردآوری و ویرایش و تدوین مطالب شما عزیزان را نیز به عهده داریم، پس بدون تعارف، منتظر ما ننشینید و خودتان که صاحب و وارث اصلی این دائرةالمعارف هستید دست به کار شوید و دربارۀ هرچه دلتان میخواهد بنویسید و برای ما ارسال فرمائید.
در ضمن از آنجا که مطالب دستنویس زیاد هستند و همگی در نوبت تایپ قرار میگیرند، اگر مطالب شما تایپ کامپیوتری شوند (در محیط وُرد) و بوسیلۀ CD و یا فلاپی تحویل ما گردند، زودتر در سایت قرار خواهند گرفت. از طریق ایمیل zarghanpedia@yahoo.com نیز میتوانید مطالب خود را ارسال فرمائید.
و (با پوزش مجدد) حرف اول و آخر اینکه : اگر نام و اثر شما در این دائرةالمعارف نیست تقصیر خودتان است.
ارادتمند همیشگی شما – محمد حسین صادقی10 / 10 / 1386 hodhodzar@yahoo.cim
تلفن: 07124223554
1. معرفی بخش زرقان از لحاظ تقسیمات کشوری (و مقایسۀ حال و گذشته)
2. محدودۀ استحفاظی و قانونی و خدماتی شهر زرقان
3. معرفی روستاهای زرقان و شهر جدید لپوئی و کلیه آداب و رسوم آنها و غیره
4. روحانیون قدیم و جدید زرقان
5. مکتبخانهها و تاریخچۀ آموزش و پرورش در زرقان (عکسهای مدارس و آموزگاران و شاگردان)
6. هنرمندان، نویسندگان، شاعران و افراد مهم اجتماعی، مذهبی و فرهنگی قدیم و معاصر
7. نام مناطق مختلف زرقان (کوهها ، دشتها ، کوچهها) علل نامگذاری، ریشهیابی لغات ، قدمت لغات، نامهای دیگر همان مناطق
8. انواع آلودگیهای صنعتی در زرقان
9. اصطلاحات باغداری، دامداری، مرغداری ، کشاورزی، زنبورداری ، آبیاری و غیره
10. روش تقسیم آب زرقان بین مالکین در زرقان قدیم
11. تقسیمبندیهای قدیمی مزارع و زمینها کشاورزی و باغات و نامهای آنها
12. نوروز باستانی در زرقان
13. اصطلاحات مربوط به نجاری ، آهنگری ، ملکی دوزی ، دلاکی، رُوارچینی ، دباغی، مشکهدوزی و دولدوزی، بوریابافی، قالیبافی، سقزپزی، صابونپزی، باروت سازی، عصاری، شیرهپزی، رنگرزی، لبنیاتی، بوجاری، چارواداری، کمندداری، پارچهبافی، نعلبندی، خشتزنی، نمدمالی، حلواپزی و غیره
14. مراسم و اصطلاحات مربوط به خواستگاری، نامزدی ، ازدواج (در زرقان قدیم و جدید)
15. معماری قدیم زرقان : بازارها ، ساباطها، کاروانسراها، حمامها ، مسجدها، برجها، سیلبندها و آبراههها و سقاخانههای قدیم
16. تحقیق پیرامون ابنیه تاریخی و مذهبی: سید نسیمی، شاهزاده قاسم، زکیخانی، آبانبار
17. قناتها، چاهها، چهابها چاههای محلهها، چاهگوروها، چاهبرفیها
18. زرقان در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و شهدای پر افتخار بخش زرقان
19. هیئتهای مذهبی زرقانیها در شیراز و مرودشت
20. کتب و آثار منتشر شدۀ زرقانیها
21. علل عقب افتادگی زرقان
22. کرامات زنان و مردان مقدس
23. خاطرات زمان کشف حجاب
24. بیماریهای فراگیر در زرقان قدیم
25. اعتقادات کهن دربارۀ سرو مراد، مریم بانو، اوبادک، قناتها و غیره
26. امامزادههای روستاهای زرقان
27. زرقانیهای سراسر دنیا
28. کاتبین ، قاریان و حافظین قرآن کریم (قدیم و جدید)
29. کلیمیهای زرقان قدیم
30. گروهها ، انجمنها، کانونها و NGOها
31. تاریخچۀ مهاجرین جنگ تحمیلی
32. نامآوران عرصۀ ورزش و المپیادها
33. نیکوکاران زرقانی و معرفی مراکزی که توسط آنها ساخته شده
34. مؤسسات خیریۀ مردمی
35. حکیمها، طبیبها و جراحهای قدیم و جدید
36. گیاهان علوفهای و داروئی
37. شکسته بندی سنتی و درمانهای گیاهی
38. مراسم ترحیم و تسلیت (قتلهای رسمی: محرم، صفر، رمضان)
39. قبرستانها، قدمت، سنگنوشتهها و حجاریها، علامات روی سنگها، بررسی نوع نوشتهها و شعرها، حدگاهها و ..
40. عکسهای قدیمی از زرقان (مناظر، اشخاص ، مکانها، مناسبتها)
41. جشنهای مذهبی و آئینی در زرقان
42. مراسم عزاداری در زرقان ( تعزیه، نوحه ، تعزیه خوانها)، چادر حسینیهها ، بررسی نوع لحنها و آهنگهای قدیمی و مقایسه با روشهای جدید ، علم و کتلها و غیره
43. ضربالمثلها، اصطلاحات عامیانه، متلها، افسانهها، لالائیها ، نازهها
44. تاریخچۀ صدرآباد
45. بررسی ریشۀ تاریخی و اجتماعی فامیلها و شجرهنامههای خانوادههای مختلف
46. سفری تخیلی و تحقیقی به روز فامیلگذاری در زرقان
47. نقد و بررسی رسوم غلط و پیشنهاد برنامههای جایگزین
48. لباسها، پوششها ، وسائل دوخت و دوز
49. غذاها و آشهای نذری، حلواها و تنقلات قدیمی و جدید
50. شعرها، قطعههای ادبی و داستانها دربارۀ زرقان
51. تعارف زرغونی!!
52. گروههای فعال معاصر
53. زرقان و زرقانها در ایران
54. سفرنامهها و تذکرهها و کتبی که نام زرقان در آنها ذکر شده است.
55. وبلاگها و سایتهای زرقانیها و جاهائی که نام زرقان در آنها ذکر شده
56. نشریات گذشته و حال
57. مفاسد و منکرات
58. هیئتهای جدید و برنامههای سالیانه
59. اتفاقات مهم تاریخی و فرهنگی و اجتماعی در زرقان قدیم و جدید
60. معاملات عرفی در قدیم، اسناد و قبالههای قدیمی
61. اصطلاحات مربوط به پرندگان ، درندگان ، درختان، حیوانات اهلی، بوتهها (نامها و اعتقادات احتمالی دربارۀ آنها)
62. اصطلاحات مربوط به خواب و خواب دیدن
63. تحصیلکردهها و وضعیت فرهنگی قدیم و حال
64. تفاوت لهجه در محلههای مختلف زرقان (و کلمات متمایز) و اشتراک لهجه با شهرهای همجوار
65. خاطرات و خطرات کوهنوردان زرقانی
66. وسائل و مواد اولیۀ سوخت و روشنائی در قدیم
67. تاریخچۀ برق و آسیاب (ورود برق به زرقان)
68. تاریخچه زمین شهری (بافت جدید)
69. مشارکت اجتماعی زرقانیها در سرنوشت خود (مثل حماسۀ حضورشان در آخرین انتخابات شوراها)
70. داستانهای شجاعان و جوانمردان زرقان
71. کدخداهای زرقان
72. بازیهای قدیمی و جدید
73. طلب صلواتها
74. اصطلاحات و نامهای حشرات و حیوانات موذی در قدیم
75. گچبریها، شیشهکاریها و معماریها
76. اصطلاحات و اعتقادات مربوط به سرنوشت (مثل: چشم شور، سق سیاه ، کُجی، کناتو، اسفند، دعا و ...)
77. معرفی کهنسالترین زنان و مردان
78. موقوفات
79. روابط اجتماعی مردم زرقان
80. مسئولین فعلی زرقان
81. زیارت رفتن و پیشوندهای اسامی زائرین
82. فال و استخاره و وقت خوب کردن
83. اصطلاحات مربوط به چهار فصل
84. گروههای مقاومت در بخش زرقان
85. تاریخچۀ تأسیس مساجد و مراکز مذهبی
86. تاریخچۀ شهرک صنعتی
87. تاریخچۀ دانشگاه آزاد اسلامی
88. بررسی علمی جنس کوه و خاک و سنگ و آب زرقان
89. گودهای گِلکو
90. مقایسه و مطابقۀ دستور زبان فارسی و گویش زرقانی
91. کلمات زرقانی پهلوی
92. اشتراک با زبانهای خارجی
93. نمایشهای روحوضی
94. تمام موارد بالا در مورد توابع بخش زرقان
95. و آنچه که از قلم ما افتاده است...
96. و آنچه شما پیشنهاد میدهید ....
97. ............والسلام
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
مسیر راه زرقان به شیراز در دوران قدیم دقیقاً همین راهی است که الان وجود دارد البته پرپیچ و خم و سنگلاخی. یعنی مردم از طریق گردنههای آب باریک و باجگاه به شیراز رفت و آمد میکردند. وجود یک کاروانسرای قدیم و مخروبه در باجگاه که استراحتگاه بین راه بود، گواه این
مردم قدیم بصورت سواره و پیاده قبلاً مسیر زرقان – شیراز را در پنج، شش ساعت طی میکردند. البته دو راه دیگر برای رسیدن به شیراز وجود داشته که یکی از آنها هنوز برقرار است و آن راه بیضا و تنگ خیاره است ولی راه دوم که متروک مانده، راهی است که از کربال به طرف سعدی میرفته و محله سعدی در آن روزگار جزو روستاهای شیراز بوده است ولی به هر جال راه اصلی همین راهی است که الان نیز مسافران را به شیراز میرساند.
اما راه مرودشت به زرقان، همین راه موجود نبوده است. قدیمیهای زرقان میگویند که آنها از طریق پل خان (پل قدیم) که مربوط به دوران صفویان است به طرف پل نُووی میآمدند و از طریق دامنه کوه « » به پوزه «نعل اشکن» میرسیدند پس از عبور از کنار روستاهای قیدرقلو (سفلی و علیا) به پشت کوه زرقان و بیشه زرقان میآمدند و پس از عبور از پوزه کوه زرقان (محل شازده قاسم) به زرقان وارد میشدند و راهی که امروزه از پل خان به زرقان میرسد وجود نداشته است. علت وجود این مسیر هم این بوده که در روزگاران گذشته مخصوصاً در فصل های بارندگی و سالهای پرباران قسمتهای زیادی از این مسیر زیر آب بوده و دو بیشه لپویی و بیشه زرقان و قسمتهائی از آهوچر بصورت باتلاق و مرداب بوده است.
مسیری که از پل نووی به طرف پل خان میرود هنوز وجود دارد و از بین کشتزارهای آهوچر میگذرد. البته شاید در فصلهای خشک و سالهای خشکسالی راههای میانبر و مالرو هم وجود داشته ولی راه اصلی همین راه بوده است.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
من درباره هر موضوعی بنویسم به طریقی مرتبط میشود با خاطرات دوران شهرداری و اگر حتی هیچ اشاره مستقیمی هم به آن دوره نشود بسیاری از خوانندگان آنها را به هم ربط میدهند. خوب هر کس هر طور میخواهد فکر کند ولی هدف من مطرح کردن خاطرات آن دوران نیست. مهم این است که قسمتی از تاریخ زرقان نوشته شود و بدیهی است که من نمیتوانم آنطور که باید و شاید درباره خود بنویسم. قطعاً اگر دیگران اینکار را انجام دهند شاید به حقایق بیشتری اشاره کنند و خیلی راحتتر و بیطرفانهتر تاریخ معاصر را بنویسند ولی در هر حال تکلیف از من ساقط نمیشود و من هم باید در حد خود بنویسم.
نکته دیگر که مکتوب کردن این مطالب مربوط به دوران بعد از شهرداری نیست این کاری است که از سالها قبل شروع کردهام و مردم عزیز و شریف و حقشناس شهرم زرقان، خاطرات نشریه هدهد در سال 73 و74 را کاملاً به یاد دارند. ولی بدون شک حالا که مینویسم خاطرات دوران شهرداری هم ناچاراً به آن اضافه میشود و این به معنی دفاع از آن دوران نیست که اگر بود باید به طریق دیگری نگاشته میشد. به هر حال طرحهای مختلفی در اولیندوره شوراهای اسلامی در زرقان اجرا شد که زرقان را کاملاً متحول کرد.
یکی از این برنامهها که در قالب سه طرح (لایروبی قناتها، زیرسازی و احداث جاده بین باغات و طرح فدک) اجرا شده با کمترین بودجه و زمان و نیروی ممکن، دستاوردهای با ارزشی در زمینههای مختلف داشت که در سینه تمام مردم ثبت و ضبط شده و تا کنون به رشته تحریر در نیامده است و ایکاش روزی محققین و منتقدین با مراجعه به حافظه تاریخی مردم گوشهای از حرفهائی را که ما نمیتوانیم بزنیم بنویسند.
یکی از این دستاوردها بالا رفتن ارزش باغات و زمینهای کشاورزی بود. اگر تا قبل از آن کل زمینهای باغات، مثلاً ده میلیارد تومان ارزش داشت بعد از اجرای طرح همین ارزش به صد برابر رسید و باغ صد هزار تومانی، به قیمت ده میلیون تومانی خرید و فروش شد و صاحبان باغها که اکثراً از قشر کارگر و کم در آمد بودند، به اندازه عایدی صد سال بهره بردند و قدر باغات خود را دانستند. البته هدف ما بالا بردن قیمت باغات نبود ولی اجرای طرحهای عمرانی معمولا عواید اقتصادی را نیز در بر دارد.
اجرای این سه طرح، که به همیاری و مشارکت مردم انجام شد و ما معمولاً در ساعات غیراداری به آنها میرسیدیم. از لحاظ هزینهبری نیز بسیار کم هزینه بودند. طرح فدک که تا کنون درباره آن صحبت نشده طرحی بود که به باغداران اجازه میداد که طی اخذ مجوز رایگان از شهرداری، به اندازه 30 متر ساختمان در باغ خود احداث کنند به شرطی که 30 درخت (غیر انگور) در باغ خود بکارند. اگر چه بعضی از این مجوزها به هدف مطلوب نرسید ولی در عوض عدهای دیگر به جای 30 درخت صدها درخت مخصوصاً زیتون در باغات خود کاشتند. خود ما نیز در دو طرف جادههای بین باغات زیتونکاری کردیم که بعضیها آنها را شکستند و بعضیها مثل جان خود از آنها محافظت و مراقبت کردند و میکنند. عدهای نیز میگفتند که این راهها باعث میشود که باغها تبدیل به دزدگاه شوند و با طرح مخالف بودند. به هر حال، êلیرغم تمام حرفها و کارشکنیها این سه طرح اجرا شد و مخصوصاً طرح فدک مورد استقبال شدید باغداران قرار گرفت چون تا قبل از آن، یا اجازه احداث ساختمان در باغات را نداشتند و یا باید به اندهز ساختمانهای شهری عوارض میدادند. طرح فدک علاوه بر ریشههای اقتصادی و عمرانی ریشه معنوی نیز داشت که خاطره باغ فدک حضرت فاطمهزهرا(س) را در یادها و خاطرهها زنده میکرد اگر چه ممکن است از هر ایده مقدسی سوء استفاده هم بشود.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
در بعضی از شهرهای جنوبی کشور از جمله زرقان ما کلمهای رایج است که شنیدن آن برای مردم بسیاری از شهرهای دیگر جالب و عجیب است و آن کلمه «تاجیک» است مردم ما به غیرترکها میگویند تاجیک و این کلمه هم در ترکها رایج است و هم در فارسیها ولی چنین کلمهای در شهرهای دیگر که جمعیتی چند زبانه دارند رواج ندارد.
بدون شک تمام کسانی که به خدمت سربازی رفتهاند و دوران خدمت خود را در شهرهای غیر جنوبی گذراندهاند و با سربازان مناطق مختلف ایران رابطه داشتهاند به این موضوع پیبردهاند.
ما بر اساس فرهنگ سنتی خود، کلیه مردم را از لحاظ زبانشناسی به دو دسته تقسیم میکنیم: ترک و تاجیک؛ ولی هنگامی که به مردم شهرهای دیگر میگوییم ما تاجیک هستیم تعجب میکنند و فکر میکنند که ما تبعه کشور تاجیکستان هستیم و یا از نسل تاجیکها هستیم. این اصطلاح گاهی هم برای آنها خنده دار میشود که چرا ما خود و فارسیزبانان دیگر را تاجیک مینامیم.
ما چند سالی در شهر قم زندگی میکردیم جمعیت قم نیز مثل شهر ما دارای دو زبان اصلی «فارسی و ترکی» است و اکثریت مردم به یکی از این دو زبان صحبت میکنند و البته اکثراً نیز مهاجرند «هم فارسها و هم ترکها» ولی هیچگاه «کلمه تاجیک» از بین آنها استفاده نمیشود. در تهران نیز همینطور است حتی در شهرهای غربی کشور که اکثراً ترک زبان هستند کلمه تاجیک برای اشاره به فارسیها استفاده نمیشود.
به راستی این کلمه از کی و کجا وارد فرهنگ شهر ما و بعضی از شهرهای همجوار شده است؟
ما وارث فرهنگ و زبان پیشینیان خود هستیم کلمه تاجیک که از طریق نسلهای قبل به ما منتقل شده اصلاً ربطی به تاریخ اسکان عشایر ندارد و در یکصد سال گذشته که اکثریت مطلق مردم زرقان فارسی زبان بودند نیز کاربردی وسیع داشته است.
بدون شک در زرقان قدیم، دو گروه ترک و فارس زندگی میکردهاند که بعدها گروه «لر» نیز به آنها اضافه شده است ولی هر سه گروه به فارسی تکلم میکردهاند و ترکها و لرها فقط بخاطر قومیت تاریخیشان به این اسامی شهرت داشتهاند.
در جای دیگری هم این نکته را ذکر کردهام که کوچهای به نام کوچه ترکها در زرقان وجو داشت (و دارد) که ساکنان آن اخیر ترکی حرف نمیزدهاند و شاید قبلاً به زبان ترکیب آذری تکلم میکردهاند و لذا بعید نیست که کلمه تاجیک نیز از همان زمانها در زرقان رایج شده باشد. والسلام محمدحسین صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
در زرقان مکانی وجود دارد به نام «کُهکَرونک» با تلفظهای متعدد و گاهی مختلف مثل کُهکلونه و غیره اگر چه علت و زمان نامگذاری این نقطه مشخص نیست ولی میشود حدس زد که نیاکان ما با استفاده از فصل «کراندن» که به معنی خاراندن و کندن چیزی مثل تهدیگ است ترکیبی استعاری و مجازی ساختهاند برای این قسمت از کوه که از نظر چشمانداز طبیعی هم شبیه به کوهی است که دست طبیعت آنرا از کوه اصلی کرانده و در این گوشه ریخته است.
هر چه هست فعلاً کار به ریشهیابی کلمه ندااریم هدف بیان نکته بسیار مهمتری است.
هر بینندهای که فقط یکبار سری به پشت این کوه زده باشد متوجه میشود که این نقطه بخاطر موقعیت خاص و غارهای متعدد کنار هم و پنهان بودن و سنگ پشتهها و سنگبندهائی که در آنجا وجود دارد شاید در روزگارانی بسیار دور، محل سکونت (Colony به معنای گرده کوچک) از انسانهای غارنشین بوده است.
البته بدون شک، سنگ بندهائی که برای مهار سیل در دامنه آن بسته شده متعلق به زمانی نزدیکتر است که همانها هم از جهات مختلف قابل توجه و تحقیق و تأمل است این حس را من همیشه از دوران کودکی، که باغ کوچکی در آن نقطه داشتیم، نسبت به این مکان رؤیایی و اسرارآمیز داشتهام و بسیاری از اوقات با اطراق در این غارها و گشت و گذار در درختها و بوتههای وحشی آنجا در تخیلی کودکانه به اعماق تاریخ سفر میکردم و لذت میبردم.
شاید گفته شود که نظریه سکونت احتمالی انسانهای غارنشین در این منطقه فقط زاییده تخیلات کودکانه و رؤیاهای شاعرانه است (شایدهم اینگونه باشد) ولی اگر خودتان یکبار به این نقطه سری بزنید، این گمان در شما نیز قوت میگیرد. البته در غارها دنبال علامت و نوشته و نقاشی نگردید چون بارها گشتهام و چیزی از این قبیل ندیدهام. امید است در آینده روزی این منطقه حفاری (قانونی) شود تا ببینند زیر آن سنگ پشتهها چه خبر است.
بعید نیست که باستانشناسان و دیرینهشناسان به این منطقه هم سری زده باشند و نام آن را کُلنی (Colony) گذاشته باشند و رفتهرفته تبدیل به کُهکلینه و کُهکرونک شده باشد.
والسلام محمدحسین صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
شاید برای نسل حاضر و نسل آینده باور این حقیقت سخت باشد که در زمانهای گذشته «زباله» به شکل امروزی وجود نداشت البته ما آن زمانها را به یاد نمیآوریم ولی کهنسالان این دیار شاهد این مدعا هستند. شهر بدون زباله، امروزه، در تصور نمیگنجد ولی تمام شهرها و آبادیهای قدیم اینگونه بودند.
برای بررسی دقیقتر این موضوع، بد نیست نگاهی به نوع زبالههای امروزی بیندازیم:
1. ته مانده مواد غذائی
2. لباسهای کهنه
3. کاغذ و کارتن
4. مواد پلاستیکی
5. قوطیهای فلزی
6. ظروف شیشهای
7. نخالههای ساختمانی
8. زبالههای بهداشتی و بیمارستانی
در روزگاران گذشته، مثل امروز اسراف در مصرف مواد غذائی وجود نداشت و هیچ جا نان و برنج و مواد دیگر دور ریخته نمیشد. مثلاً اگر هندوانهای میخوردند، تخمه آن را بو میدادند و بعنوان تنقلات استفاده میکردند و پوست آن را به حیوانات اهلی و مرغها میدادند. اگر استخوانی از باقیمانده آبگوشت اضافه میآمد بعنوان کود به درختنان میدادند و اگر احتمالاً نانی اضافه میآمد که دیگر قابل خوردن نبود به حیوانات میدادند و یا برای مرغ و خروسها خیس میکردند و جلو آنها میگذاشتند پس مواد غذایی که امروزه یکی از زبالههای رایج و معمولی است اصلاً زباله به حساب نمیآمد. در مورد لباسهای کهنه نیز همین قضیه صادق بود و اگر احتمالاً لباس دیگر به تن هیچیک از اعضای خانواده نمیخورد و دیگر جای وصله نداشت، از آن بعنوان کفش استفاده میکردند یعنی به طریقی خاص آنها را فشرده میکردند تا تبدیل به کف کفش شود و یا از آن طناب میساختند و یا با آن لباسها مترسکی درست میکردند و سر مزرع می گذاشتند و یا در مراسمی مثل چهارشنبه سوری آنها را آتش میزدند و خاکستر میکردند کاغذ و کارتن نیز در حد امروز مورد استفاده نبود و جنگلها پیدرپی برای ساختن کاغذ از بین نمیرفتند ولی کاغذها و کارتنهای زاید هم به مصرف سوخت میرسیدند پس این یکی هم هرگز جزو زبالهها قرار نمیگرفت.
مواد پلاستیکی هم اصلاً وجود نداشت. در این اواخر هم اگر بازمانده مواد پلاستیکی جزو زباله ها قرار میگرفت آنها را به باغات و چهابها میبردند و میسوزاندند. قوطیهای فلزی هم به طریقی که امروزه مصرف میشوند مصرف نمیشوند و بر فرض که یک قوطی، خالی میشد یا تبدیل به گلدان میشد و یا مواد غذائی خشکبار در آن جا میگرفت. ظروف شیشهای که قدمتی دیرینه در ایران باستانی دارند نیز توسط شیشهگرها بازیافت میشد و با آنها وسائل دیگری میساختند که در تمام منازل مورد استفاده قرار میگرفت. نخالههای جدید میرسیدند و ارزشی ویژه داشتند. زبالههای بیمارستانی هم در شهرهای کوچک وجود نداشت و در شهرهای بزرگ هم انها را در بیابانها میسوزاندند یکی از موادی که جزو زبالههای بهداشتی بود. موی اصلاح شده سر و صورت مردم بود که بعضی وقتها با شُل مخلوط میشد و جای کاهگل دیوارها را میگرفت. اکثر داروهای قدیم هم گیاهی بودند و اگر خونی از کسی بوسیله حجامت یا زالو گرفته میشد پای درختها دفن میگردید و اگر عضوی قطع میشد طبق رسوم شرعی به خاک سپرده میشد. پس حالا باور این نکته سادهتر است که ادعا کنیم در گذشتههای شهرها عمدتاً بدون زباله بودند و معضل بزرگی که امروزه گریبانگر تمام شهرها و آبادیهاست در آن زمانها وجود نداشته است.
تا نیم قرن پیش در زرقان مکانهائی وجود داشت که مردم به آنها «تَل» میگفتند و اگر کسی واقعاً زبالهای داشت در آنجا میریخت در این مکانها که معمولاً تمام مرغ و خروسهای محله در آن جمع میشدند. چندین نوع بازیافت انجام میگرفت. قسمتی از زبالهها، بار الاغ میشد و به باغها میرفت تا بعنوان کود پای درختنان ریخته شود ولی حالا اگر یک روز کارگران شریف و زحمتکش شهرداری، زبالههای سطح شهر را جمع نکنند انواع آشغالها از سر و کله شهر بالا میرود و بوی گند و عفونت همه جا را بر میدارد. این تازه ابتدای مشکلات است چون در محلی که زبالهها دفن میشوند شیرابههای آنها به آبهای زیر زمینی سرایت میکند و باد تمام پشههای آلوده آن نقطه را دوباره به تمام خانههای زرقان میآورد.
اگر انار میخوردند پوست آن را میکوبیدند و تبدیل به «جَفت» میکردند و در دباغی از آن استفاده مینمودند و کُلاً هیچ مواد زایدی از خوراکیها باقی نمیماند که تبدیل به زباله شود.
در بسیاری از باغات و مزارع و خانهها هم گودالهائی وجود داشت که مواد زائد در آنها ریخته و سوزانده میشد و سپس با خاک روی آن را میگرفتند و هر از مدتی بعنوان کود استفاده میشد. تا زمانی نه چندان دور، اکثر مردم جلو خانه و مغازه و محل کار خود را آب و جارب میکردند به همت زنان که قسمتی از کار روزانهشان آب و جارو کردن جلو خانهشان بود اکثر کوچههای سنگی و خاکی چنان تمیز بودند که نشان از طراوت و پاکی روح ساکنان آنجا میداد. خاکروبههای درون کوچه نیز به حال خود رها نمیشد، بلکه هر کس خاکروبههای خود را جمع میکرد و به درون خانه میبرد و پای باغچه و درختان میریخت و یا به «گلها» منتقل میکردند.
البته این کارها فقط منحصر به زرقان نبود، اکثر شهرها همینطور بودند با این حساب اگر چه علم بازیافت امروزه علمی نو تلقی میشود ولی نیاکان فرهیخته ما از قدیم صاحب این علم و فن و هنر بودند و بازیافت را به نحو احسن انجام میدادند.
حالا قرار نیست که مردم به روزگاران گذشته برگردند ولی اگر فرهنگ آنها بصورت یک همت عمومی در روح و روان ما جاری شود و جلو اسرافها و ریختوپاشها و کفران نعمتها گرفته شود و مردم کمی با حوصله زبالههایشان را از مبدأ تفکیک کنند جلو این معضلی که خودمان بوجود آوردهایم تا حدود زیادی گرفته میشود. زبالهای که در مبدأ تفکیک نشود پس از ریخته شدن از ماشین های حمل زباله، دیگر به خوبی قابل تفکیک نیست و اگر هم تفکیک شوند آنقدر آلوده و کثیفند که هزینههای بازیافت و تبدیل آنها به مواد دیگر خیلی گران و غیربهداشتی است.
راستی اکنون که امکانات از هر نظر بیشتر و بهتر از گذشته است چرا فرهنگ زیبای بازیافت در ما مرده است؟ درمان اینکار فقط کمی صبر و حوصله و برنامهریزی و یادآوری است.
والسلام - محمدحسین صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
در طول تاریخ یونسکو کمتر اتفاق افتاده که سال خاصی را به یک شاعر اختصاص دهند. سال گذشته، از طرف یونسکو به نام شاعر و عارف نامی ایران جلالالدین بلخی (مولانا) نامگذاری شد که افتخار بزرگی برای ایران به حساب می آید. اگر چه محل تولد مولانا شهر بلخ است (که اکنور در کشور افغانستان قرار گرفته) و محل دفن او شهر قونیه است (که اکنون در کشور ترکیه قرار دارد) ولی بخاطر اینکه شعرهای او به فارسی سروده شدهاند و قسمت عمده عمر شریفش را در ایران (که آنروزها بلخ و قسمتهای از عثمانی (ترکیه فعلی) هم جزو ایران بودند) گذرانده است این شاعر بزرگ ایرانی به حساب میآید.
در مورد سیدعمادالدین نسیمی هم همین قضیه صادق است. اگر چه اینک یادمان و مجسمه اودر شهر نخجوان است و ترکهای آذربایجان شوروی (سابق) او را از خود میدانند ولی بخاطر رهبری نهضت حروفیه و مبارزه با تیموریان و سرودههای او که اکثراً به فارسی هستند، شاعری ایرانی محسوب میشود.
نکته مهم اینکه از طرف یونسکو سال 1973 میلادی به نام سال سیدعمادالدیننسیمی نامگذاری شد و در آن سال مراسم و برنامههای خاصی برای این شاعر آزاده و بزرگ برگزار کردند. این افتخار نه تنها برای ایران، بلکه شامل شهر ما هم میشود چون از بین هزاران شاعر مشهور در دنیای باستان و جهان معاصر فقط تعداد کمی در طول تاریخ یونسکو به چنین مقام و منزلتی دست یافتهاند.
یونسکو سال 1973 را به پاس قدردانی از مجاهدتها و تلاشهای او برای آزادی و سعادت بشریت و تکریم و تعظیم مقام انسانها و استقامت و شهامت و شهادت او در راه عقیده آسمانیاش، به نام او نامگذاری کرد.
البته بعضی از صاحبنظران و مورخین معاصر این نامگذاری را بخاطر نفوذ و دخالت دولت شوروی سابق در سازمان ملل قلمداد میکنند و این حرکت را یک حرکت کمونیستی و نوعی مقابله با گسترش فرهنگ بلوک غرب و امپریالیزم میدانند ولی در هر حال نتیجه این کار، به نفع تفکر سیدنسیمی و زبان پارسی و پارسی زبانان است که شهر ما نیز حداقل بخاطر نام او (و نه جای دفن او)، به این موضوع مباهات میکند و جای آن دارد که مسئولین شهر زرقانی قدر این انتساب را بدانند و برای او یادمانی در خود ایجاد نمائید. – صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
تمام زبانهای دنیا، ریشهای طبیعی دارند و بر اساس نیازها و ارتباطات مردم با طبیعت و یکدیگر بوجود آمدهاند ولی به درستی تاریخ تولد هیچ زبانی معلوم نیست. در این رابطهها فرضیهها و افسانههای مختلفی وجود دارد و همانگونه که از نامشان برمیآید فقط فرضیه و افسانهاند. نه فقط پیدایش زبانها معلوم نیست بلکه پیدایش لهجههای مختلف یک زبان نیز جزو اسرار به حساب میاید و هیچکس نمیتواند ادعا کند که این ریشهها را یافته است. مثلاً تفاوت لهجههای شیرازی و اصفهانی و یزدی در زبان فارسی آنقدر گسترده است که فهم بعضی از مفاهیم و تلفظهای آنها برای افراد شهرهای دیگر سخت و دور از ذهن است. علاوه بر لهجهها اصطلاحاتی هم در زبانها و لهجهها و گویشهای مختلف وجود دارد که حتی مردم محله های هم جوار نیز از درک و فهم آنها عاجزند نکته مهمتر اینکه هیچکس نمیداند چرا مثلاً اصفهانیها چنین لهجهای دارند. این پدیده، خصوصیت مشترک.
نکته دیگر اینکه: کلمات همیشه در سفرند و سفر آنها گاه قرنها طول میکشد تمام زبانها در این زمینه، هم مهمانند هم میزبان سفر کلمات در زمان گذشته مثل سفر انسانها به کندی انجام میگرفت و به سختی به استخدام زبانهای دیگر در میآمد، دوتا از عوامل مهم تداخل زبانها جنگها و مهاجرتهای دستهجمعی بوده است و بیشترین درصد نفوذ کلمات غریب در زبانهای مردم از این طریق صورت میگرفته است.
امروزه اگر چه سفر کلمات بسیار آسان است ولی ضریب نفوذ آنها در فرهنگهای دیگر به مراتب کمتر از گذشته است والبته در این مورد باید چند استثنا برای زبان انگلیسی و زبان علم و تکنولوژی قائل شد و بدیهی است که این زبانها نیز تبدیل به زبانهای رسمی و حتی بومی بسیاری از کشورهای دیگر شدهاند.
نکته دیگری که در این رابطه قابل ذکر است این است که تمام لهجهها در گویشهای مختلف یک زبان، تابع زبان اصلی هستند. بعنوان مثال نمیشود گفت که لهجه اصفهانی قدیمیتر از زبان فارسی است چون لهجهها فرزندان زبانها هستند و نمیتوانند از والدین خود پیشی بگیرند ولی ممکن است مهاجرت عمده مردمی با زبانی دیگر، زبان و لهجه یک شهر و روستا را کُلاً دگرگون کند و ترکیب جدیدی بیافریند که کمتر شباهتی به دو زبان اصلی (مهان و میزبان) داشته باشد.
لذا اگر ما، در مقالات مربوط به زبان فارسی و لهجه و گویش زرقانی مثالهائی میآوریم هدفمان این نیست که لهجه زرقانی را همطراز یا برتر از زبان فارسی نشان دهیم و اگر کلماتی را با گویشهای داخلی و زبانهای خارجی مقایسه میکنیم نمیخواهیم بگوئیم که از میان تمام شهرهای ایران فقط شهر ما دادوستد فرهنگی و زبانی و کلامی با کشورهای دیگر داشته هاست. هدف ما فقط بررسی و مقایسه لهجه و زبان و اصطلاحات خودمان است که بزرگترین گنجینه سنتی شهر ما به حساب میآید و شاید همین کلیدهای کوچک در آینده فاتح بعضی از ابهامات تاریخی و باستانی بشود. والسلام – صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
کلمات «بنزین، گازوئیل و آدامس» وقتی که وارد زبان و فرهنگ ما شدند بلافاصله تبدیل به «بنزیل، گزایل و آدانس» شدند و مردم بدون اینکه دستورالعمل خاصی از جائی دریافت کرده باشند. این کلمات را بومی کردند. این تلفظها ظاهراً اشتباه هستند ولی باطناً شکل بومی شده کلمات مهمان هستند و وقتی که در زرقان بکار میروند اشتباه به حساب نمیایند. کلماتی از قبیل زیادند و اگر بخواهیم مثال بزنیم باید هزاران کلمه دیگر را ردیف کنیم نکته مهم اینجاست که چنین کلماتی امروزه وارد زبان ما شوند دیگر «بومی» نمیشوند چون قدرت بومیسازی کلمات که یکی از توانائیهای زبان ما بوده بوسیله خودمان از بین رفته است یعنی ما موتور قوی بومیسازی ذهن خود را آگاهانه از کار انداختهایم. به عبارت دیگر نسل جدید ما دیگر جرأت و قدرت بومیسازی هیچ کلمه و عبارت و اصطلاحی را ندارد و نمیتواند که این قدرت و جرأت جزو میراثهای فرهنگی اوست. مسئله بومیسازی فقط در حوزه کلمات اتفاق نمیافتد بلکه در حوزههای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نیز اتفاق میافتد مردمی که دارای سنتهای قوی باشند سنتهای و فرهنگهای مهمان را بومی میکنند و مهاجرین جدید به محض وارد به شهرهای سنتی روند بومی شدن را ناخودآگاه طی میکنند. شهر ما تا چندی قبل اینگونه بود ولی حالا دیگر نه فقط نمیتواند فرهنگهای مهمان را بومی کند بلکه در بعضی اوقات تابع آنها میشود و بومیسازی وارد نه صورت میگیرد.
سه خصوصیت از هر فرهنگ و زبان باعث قدرت و استحکام آن میشود. اول، اعتماد به نفس مردم دوم، افتخار به سنن و زبان و آداب و رسوم خود و سوم: ریشهدار بودن فرهنگ و زبان و سنتها. اکنون ما موارد اول و دوم را از دست دادهایم و ی داریم کمکم آن را از دست میدهیم و به همین خاطر، مورد سوم بدون پشتوانه مانده و اگر این روند ادامه داشته باشد به قبرستان تاریخ خواهد پیوست. اگر مردم ما در گذشتهای نه چندان دور با یک اراده نامرئی و نامحسوس و فراگیر و بدون آموزش همگانی و در کوتاهترین زمان کلمه «پنیسیلین» را تبدیل به کلمه پرسیلین و چنان با طمأنینه و یقین این کلمه را به زبان میآورند که انگار خودشان کاشف آن هستند بخاطر نیروئی است که زندگی آنها را به حرکت در میآورد و به آنها قدرت و جرأت و جسارت میداد و مثل روح در کالبد جامعه آنها جاری بود و اینک همان روح باستانی و سنتی که منشأ تمام نیروهای مولد و جهتدار بود از میان رفته و جسدی باقی مانده که ما هر روز آن را آریش و نقاشی میکنیم تا نشان دهیم که زنده است. این روح، دیگر در زرقان وجود ندارد ولی در زرقانیهای سنتی هنوز موجود است و مشکل اینجاست که نسل جدید، این روح حیاتبخش باستانی را نشناخته و با آن احساس بیگانگی میکند و نتیجه این امر، «از خود بیگانگی» یا «مسخ» است.
در اصل، نیروئی که کلمات را این چنین تبدیل به کلماتی جدید میکند مربوط به خود زبان نیست بلکه از جائی سرچشمه میگیرد که زبان هم از آن سیراب میشود. نیروئی که میتواند حتی مراسم مذهبی و مفاهیم اعتقادی را «بومیسازی» کند. بسیار فراتر و ریشهدارتر از زبان است و زبان فقط یکی از جلوههای حضور و ظهور آن نیروست.
ممکن است فکر شود که این بومیسازی جزو خصایص جوامع کوچک است ولی واقعاً اینطور نیست. بعنوان مثال روستا یا شهرکی که امروزه در مکانی با یکصد خانواده جمعیت احداث میشود نمیتواند دارای این خصوصیت باشد مگر اینکه تمام ساکنان آن دارای یک سنت و فرهنگ و زبان قدیمی و مشترک باشند. پس آن نیروی پنهان که حتی تابع رسانهها و رادیو و تلویزیون نیست و اسیر هیچ فرهنگ مهاجمی (چه مثبت و چه منفی) نمیشود و به آسانی هر پدیدهای را «بومی» میکند همان سنت و فرهنگ زبان قدیمی و مشترک افراد جامعه است که ظاهراً پیدا نیست ولی باطناً در تمام امور ریز و درشت زندگی مردم حضور دارد و این همان روح مردم و جامعه است.
اکنون بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک که در گذشته دارای چنان روحی بودند بخاطر فرسایش زمانی دچار «از خود بیگانگی» شدهاند و ذرهای قدرت «بومیسازی» ندارند.
ممکن است باز هم گفته شود که تولید چنین اشتباهاتی چه فضیلتی دارد؟ پاسخ این است که این تولیدات (که فعلاً نوع زبانیاش مد نظر است) به خودی خود نه عیبند نه فضیلت و این فقط خصوصیت زبانهای زنده و سنتهای ریشهدار است و هدف ما ارائه نمونهها و مثالهائی برای اثبات این نکته و «بازگشت به خویشتن» و افتخار به سنتها و اعتماد به نفس است. هدف این است که بگوئیم بسیاری از گویشهای دیگر چنین قدرتی را ندارند و این قدرت روح سازنده و سرزنده مردم ماست. روحی که در حال بال کشیدن از شهر است و دارد به رحمت ایزدی میپیوندد.
علاوه بر این، اگر مثلاً کلمه «گزایل» اشتباه محسوب شود مگر کلمه «گازوئیل» که در اصل «Gasoline» بوده و در ایران بومیسازی شده اشتباه نیست. شاید کلمه «نفتگاز» مناسبترین کلمه باشد ولی این عبارت هم شکل بومی معنای «Gas oil» است. اگر هم قرار باشد که دقیقاً عین آنها حرف بزنیم که باید فاتحه زبان خود را بخوانیم پس نه گازوئیل ایرانی اشتباه است و نه گزایل زرقانی، اما نکتهای که اثبات میشود این است که زبان و لهجه ما قدرتی در حد زبان فارسی دارد که توانسته هزاران کلمه و سنت و برنامه را بومیسازی کند و هدف ما رسیده به همین باور است.
استعمارگران و جهانخواری و زیادهطلبان جهان برای تسلط بر کشورها و غارت کردن منابع آنها اولین و مهمترین کاری که میکنند ریشهکنی سنتهای بومی آنهاست و جالب اینجاست که اینکار باید توسط خود مردم اجرا شود چون اگر توسط بیگانگان اجرا شود مردم به مقابله با آنها برمیخیزند و سنتهایشان را محکمتر میکنند اما وقتی که خود مردم دست به کار ریشهکن کردن سنتهایشان بشوند نه فقط به دفاع از آن بر نمیخیزند بلکه با حرص و ولع و جهالت بیشتری آن را نابود میکنند و نابودی سنتهای یعنی آمادگی پذیرش هر فرهنگی و به استقبال آن رفتن.
زبان نماد زنده و پرچم ملی هر شهر و هر کشوری است و بدون شک یکی از راههای نفوذ بیگانگان مسخره کردن زبانهای بومی است این کار به صورت لطیفهها و کنایههای نیشدار شروع میشود و خود مردم آن را گسترش میدهند و چنان زبان خود را به تمسخر میگیرند که دیگر تکلم کردن باآن را عیب و ننگ و عقب افتادگی میشمارند و بزرگترین سنگر و پرچم خود را به دست خود را به دست خود ویران میکنند و آتش میزنند این اتفاق سالهاست در کشور و شهر ما رواج دارد و یکی از سرگرمیهای نسل جدید ما مسخره کردن لهجه و گویش و اصطلاحات بزرگترهاست اگر قرار نباشد که ما به زبان کهن خود تکلم کنیم حداقل باید مواظب باشیم که آن را مسخره نکنیم و به گویش و لهجه بزرگترها احترام بگذاریم و چه بهتر که ما هم در مواردی زبان و اصطلاحات آنها را با اعتماد به نفس و افتخار بکار ببریم و جلو پدیده مسخره کردن زبان را بگیریم و یا حداقل به آن دامن نزنیم.
یادمان باشد که تمام جوامع روح دارند. یک روح ریشهدار زمینی یک روح سبز اسمانی و یک روح سطحی و میزان هر کدام از این روحها در جوامع مختلف متغیر است. جوامع شدیداً سنتی هر سه را با هم دارند و همین امر آنها را نسبت به بسیاری از خطرات مصون میکند. در بعضی از جوامع روح زمینی بیشتر است و در بعضی روح آسمانی و در بسیاری از موارد روح سطحی از آن دو افزونتر است.
روح سطحی مثل چمن و گیاهانی است که در مدتی کوتاه سرسبزی و طراوت به جامعه میدهند ولی هرگز پایدار نیستند این روح در تمام جوامع غالب بر دو روح دیگر است. روح زمینی مثل درختان بزرگ و تنومندی است که ریشه در عمق خاک دارند و هیچ سیل و طوفانی آنها را تکان نمیدهد ولی خشکند و بیبرگ و ثمر و روح آسمانی مثل شاخهها و برگها و میوههای همان درختان کهن هستند که علاوه بر مقاومت و ریشهدار بودن ثمر نیز میدهند روح شهر ما در زمانهای گذشته ترکیبی از سه روح بالا بود، هم ظاهری سبز و زیبا داشت هم ریشه در آداب و سنن باستانی داشت وهم دارای ثمرات اعتقاد و آئینی بود ولی اینک آن درختان کهن سرسبز و پر میوهای که در باغ زبان و ادب و هنر و زندگی ما وجود داشت به دست خودمان یکایک قطع شده و به جای آنها روح سطحی کاشتهایم و در بعضی موارد حتی همین روح سطحی هم نکاشتهایم.
اگر چه هر سه روح بالا با هم ارتباطی ناگسستنی دارند و یک روح به حساب میآیند ولی به دلیل در «از خود بیگانگی» روحها از هم جدا شدهاند برگ و بار و ثمرات آسمانی آنها ریخته است و ریشههای آنها هم در حال پوسیدگی است تنها چیزی که مانده اگر مانده باشد روح سطحی و ظاهری است.
چیزی که شهر ما را در برابر حملههای و هجومهای فرهنگی مقام میکرد و تمام مردم را به واکنش سریع و عکسالعمل قوی را میداشت همان روح همبستگی کلی (یا ترکیبی از سه روح بالا) بود. روحی که باعث میشد تمام مردم بدون دعوت و برنامهریزی قبلی، بطور هماهنگ با هم عمل کنند با هم بخندند، بگریند، شاد باشند، فریاد بزنند، سکوت کنند، کلمات جدید بسازند، بومیسازی کنند و دهها کار دیگر همین روح همبستگی و پیوستگی بود که زرقان را تبدیل به معدن زر کرد و قرنهای متمادی فرهنگ و سنت خود را حفظ کرد. این روح همان نیروئی بود که در انتخابات سوم شوراها حماسه آفرید و (صرفنظر از نتیجه آن) یکی از مظاهر بزرگ همبستگی را رقم زد و نشان داد که هنوز زنده است و مثل ققنوس از درون خاکستر خود متولد میشود در جامعهای که آن درخت تنومند ریشه ندارد و سایهگستر نیست ممکن است هر کس به اندازه خود تکه چمنی بکارد و یا گلدانی سبز نماید ولی این سبزههای ظاهری و کوچک و زیبا که در هر خانهای وجود دارد در هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند مثل جامعهای که مثلاً یکصد هزار نفر در آن زندگی میکنند ولی با هم قهرند و یا به جز سلام و علیکی (خشک) هیچ ارتباطی با هم ندارند. در چنین جامعهای هیچگاه کلمات و اصطلاحات جدید بومی نمیشوند، هیچوقت مردم نسبت به یک محرک، پاسخ مشترک نشان نمیدهند شباهت چنین جامعهای مثل آن داستان باستانی است که پیرمردی که در حال مرگ فرزندانش را وصیت کرد که هر کدام تکه چوبی بیاورند و بشکنند و شکسته و سپس تمام چوبها را به هم بست و دیگر هیچکدام نتوانستند چوبهای متحد را بشکنند. جامعهای که روح سطحی دارد هر فردش مثل یک تکه چوب است که به راحتی شکسته میشود ولی اگر ده هزار چوب به هم پیوسته باشند هیچ قدرتی نمیتواند آنها را بشکند مگر طناب دور آنها را پاره کند و طنابی که قرنها مردم زرقان را به هم پیوسته کرده بود طناب نامرئی ومحکم سنتهای بود که بعضی از ما اینک در حال گشودن آن هستیم و بعضی دیگر در حال محکم کردن آن. شما جزو کدام گروهید؟
امروزه هر کسی سعی دارد که زندگی خود را در گلدانی خلاصه کند و کنار پنجره بگذارد و آن روح سبز همبستگی و پیوستگی مثل درختی بود که از زمین در تمام خانهها ریشته داشت و از آسمان بر تمام خانهها سایه افکنده بود. آن تکدرخت پیر هنوز هم وجود دارد اکثر ریشههای آن خشک شدهاند واکثر شاخههایش بیبرگ و بر ماندهاند و قسمتهای بزرگی از تنه آن پوسیده است. زنده کردن این درخت و به روز اول بازگرداندن آن دیگر ممکن نیست ولی در فصلهائی از سال و در مناسبتهائی خاص دوباره زنده میشود و سایه میگستراند و میوه میدهد و این اتفاق وقتی رخ میدهد که تمام مردم به فکر آن میافتند و با شبنمهای اشک خود آن را همزمان آبیاری میکنند.
کاشتن و پا گرفتن و ثمر دادن چنین درختی به سادگی ممکن و مقدور نیست باید قرنها طول بکشد تا در جامعهای جدید چنین درختی پا بگیرد و ریشه در تمام خانهها داشته باشد و سایه بر تمام خانهها بیفکند و آن جامعه نیز باید دارای شرایطی باشد که بتواند چنین درختی را بپروراند که هیچکدام از جوامع امروزی دیگر چنان شرایطی را ندارند و چنین درختی هرگز بوجود نخواهد آمد پس نباید گذاشت که این درخت بزرگ که میراث باستانی ماست وهنوز کمی تا قسمتی زنده است به کلی از بین برود، بلکه باید دوباره آن را آبیاری و هرس و آفت زدائی کرد و به آن ارزش و بها داد و از آن دفاع کرد. اما چگونه؟
اول باید ان درخت را شناخت و این مقالات و اشعار و قطعههای ادبی و عکسها و نقاشیها و خطاطیها برای همین منظور گردآوری و تدوین شدهاند باید درخت را دید و باور کرد.
دوم: با زدودن شاخ و برگهای انحرافی و خشک و پوسیده و ارزش دادن به قسمتهای زنده و حل شدن در آن قسمتها.
سوم: با اعتماد به نفس کامل باید به وجود این درخت افتخار کرد و از آن مواظبت نمود و جلو تمسخرها را گرفت.
و چهارم: با ثبت و ضبط تمام مفاهیم و موضوعاتی که به این روح سبز مشترک پیوند دادند. هر کدام از ما که در این شهر درس خواندهایم و توانائی نگارش حتی در حد ابتدائی داریم، باید در طول عمرمان حداقل یک مقاله و تحقیق و شعر و داستان و گزارش و غیره درباره زبان و آداب و رسوم سنت و فرهنگمان بنویسیم وگرنه حق نمک را به جا نیاوردهایم و وظیفه خود را نسبت به این درخت که زیر آن تولد شدهایم و میوه آن را خوردهایم و در پای آن دفن خواهیم شد بجا نیاوردهایم و نمک به حرامی کردهایم. والسلام – صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
1. وفای رشته تا پای بونن – ستم بر آدم بیخون و منن
2. زمسّون بِشت و بارون – تووسون کشت و کارن
3. تو شله زرد گوشت پیدا کردن-
4. تنگز هَلِی کردن-
5. مرغ سیو – رفت تو کُلو – دمبش بگیر (معا)= کشمش
6. انگا سنگ پنج من
7. مار هر چی میزا، دراز دراز میزا
8. مِی جاندار روش دویده (چای کمرنگ)
9. دُز میگه یا حضرت عباس صاب عالم میگه حضرت عباس
10. بَسَّم که بَسه باشه. تا صب خسته باشه ... (ورد)
11. نمیشه ازش بوگوئی اَشد و مَشد
12. انگا گو کزرک خورده (گیج)
13. گوشت هم میخورن آما اُسخون هم دور نمیندازن
14. باد اَ کُدُم بر اومده
15. خورشید اَ کُدُم بر در اومده
16. پشت هفتا کُه سیاه
17. انگا نری گلهی لیلی
18. سایه، سایه، سر سه پایه، هر که سایه ما بکنه، ... بواش باد بکنه، بیشینه و فریاد بکنه
19. گردنش تبر نمیزنه
20. سنگ سنگ اِشکون
21. کهسار گرفتن (گریه)
22. دِسِّت اَسپرده باشه
23. آدم زنده قَیم نَمِخوا
24. انگا تخم قلغه
25. دُزِ نگرفته پادشان
26. حموم بیعرقش نمیشه
27. نَه و نَه و نَه، دَه و دَه و دَه
28. آغی گوشت نیار کوفته طلب کن
29. بوای قصای، بچی گوشت نخور
30. میراث خرس گیر کفتار میا
31. گِل خودشون، گور خودشون
32. آسمون جلِ قادمه رکاب
33. دسِش اَ دنیا کوتاه شد
34. خاک عالم تو سرم شد – شووَرُم پسرم شد
35. سر باشه، کُلا بسیار
36. سرتون بخوره – سرش بخوره
37. قبر کن و مردهشور که بمیرن مردم رو پشت بامشان آتیش میکنن تا دیگه کسی نمیره
38. نون جو، گوش خو
39. تا کور بیات یراق کنه، خوبش تمومن
40. انگا خاله خوشالی (خوشحالی)
41. تا نخوردهی غمگینی همی که خوردی سنگینی
42. اگر خروس بودونه – دو روز و دو شو میخونه
43. اَ نو کیسه قرض نکن اگرم میکنی خرج نکن
44. اگه مِخی عزیز بشی یا دور شو یا گور شو
45. فلان جا مدارش خوبن
46. خالِی و چالِی
47. توشه در شکم بهز در انبونن (به از)
48. انگار مار زخمی
49. انگا گرگ تیر خورده
50. خان نه اومه، نه رفت
51. یه مرید خر بهزیه پارچه آبادیان
52. موقی کار من و بیبیم – موقی خوردن بیو ببین
53. گندم، کوزه بیبی، روزه
54. خر خَسِّه، خدا هم نَراضی
55. یه رو اُشلُنگ من جومش رفته
56. حال می چطو شده نه خر افتیده، نه جنگ دریده
57. همی یه بَنُو یه خیگ شیره
58. بیگونه وفا کنه خویش منن – گرگ کُه شیر بده میش منن
59. مرد بیاسم، زمین بیزاه
60. بزرگی خرج داره
61. کنگر، چین بازار؛ کِل برچین بازار
62. هر جا آشن، کُمش پاشن
63. انگا تَشِت تُندن
64. جر اول بهز صلح آخرن
65. شیر میشی حق بَهرهن
66. عقل که نباشد جون در عذابن
67. سر خر تو خمره گیر کرده
68. مرگ یه رو، شیونم یه رو
69. میزون بکار، عقرب بدار، باقیش بذا با پروردگار
70. معرفت تاقچهی بالان، دس هر کس نمیرسه ازش
71. اگر کسی ته دیک و اَسُّم را پاک کند شب عروسیاش باران
72. انگا خاله عزیکک
73. عمه شرف از دو طرف
74. بزش علف میخوره از دو طرف میخوره
75. وقتی که هِس دو لنگری، وقتی که نیس کو اشتها؟!
76. روز کوری، شو سر میجوری؟
77. درد کوهی سیا، موهی میره
78. یکی یکی میان، صدتا صدتا میرن
79. گلاشون با هم او نمیخوره
80. گلی همیشکه تا صب نچرونده
81. پیرزن تو چلهی کوچیک به اگر چلوس بندازه رو کوه باو میآد، اگه بندازه تو آب بارون میآد
82. خر چه دانه قدر جلوای نبات
83. کاهدون کاهی و در کنج حیاط
84. ننهی دوماد تکلتکن دو من حنا روی تکن و ختی میگن حنا بده چش بادومیش میگردونه
کلمات و اصطلاحات
دیگ و دیگ بر – گَرد و ورود – پت = کنار (پریشان، مو)، مُنِزِ نگگ بَچو – تاک و دونی – اَشیدیم ( با اَ کشیده)، سُوزُوی – ساده (با الف کوتاه) – رُو = کش = دفعه، بار، کُو = نوبت – پاپی – دوپّر – عوض دِگز – شل و ول- دَغَز مَغَز – بِهل – چارچلنگ – کُچُنه – قیت- وا=با – چیلک انداختن – اُوگیشنیزک – اوکلمک اوپیازک- او شملیزک – او تیلیتک – اورپرپک! پیکک – پیزورک – کندوکو – منزل = اتاق – لیکه (با ی کشیده) – لن تَرَنی – هاتون هاتون – حکم خدا – خدا بخا – کت (نوعی کمد قدیمی) خمره دکت – یخدون
ترشک- بیلند- جاشیر- کنگر- بنه- مجک- تندک- مچدک (مسجد کلیمیها) عدس بهار- عدس پاییز- جوجه پاییز- یقّیر- نغم (نقب)- ریل قطار- غلطکی(طناب- کلفت) نخودکو (گوشتكوب)- تِخِلی- چَمَل؟- گیریچه- مخطروطی- چهره- بیتغلیت- تش سوزندن- غُُلطُم- جیلیسقه- خورند- تغرگ- قپک(جوانه)- قاپک(زیدک)- گِدِنک- زیر و کوتاه- یکه شناس- بکرُوی- پَرت دادن- یه ریشه(یکدانه)- هیلیله- گلباجی- گلدوستی- بیبی- آغباجی- آبابا- آکاکا- دده ...- سرما سوزک- لو ورچیدن- سی جواریما- کتیال (Keytal)- بُق دسُق- جا یُردی- غُردل- کِنک، کنوک(اگر دوئی با زور مغزش بیرون میآید)- پیزورک- هل و تل- بچهگیرک- پاکشک- قدکشک- کنفتهکاری- پاست- آپاردی- باغ وبندال- که کندال- علفلنگ- چه که = (چونکه) که چه = برای چی؟
بعضی از اصطلاحات جدید کشوری که در زرقان هم رسم شده
مهندس راه و ساختمان = آدم بیکار
سه شد، سه کردن- مغز پنج کار میکنه- با خط 11 به جائی رفتن- فلانی هشتن(اصطلاح زرقانی)- انگار رادیو بیبیسی- مغزش جام کرده- آمپر چسبونده- آمپرش رفته بالا- مغزم سوت کشید- فکّت رو پیاده میکنم- دهنت رو سرویس میکنم- چپی- راستی- موجی- میخ نشو- مگه ما مدادیم- مگه ما توی قوطی شیری بزرگ شدیم- پس ما اینجا بادمجون واکس میزنیم- انگا بلندگو خورده- انگا عصا قوت داده- فلانی دکون واز کرده (برای نقطه ضعفها)- انگا یخچال- کَتّه = تلواره.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
خانم پرفسور هاید ماری کخ که یکی از بزرگترین باستانشناسان معاصر است در کتاب «از زبان داریوش» که توسط دکتر پرویز رجبی با ایران ترجمه شده مینویسد: داریوش پس از 19 نبرد و تسلط بر تمام امپراطوری ایران باستان، آگاهانه تصمیم گرفت تا همه مردم را در جریان فرمانروائی خود قرار دهد و مقرر شد یک سنگ نبشتهی بزرگ بر سر جاده قدیمی ماد به بابل نصب کند(ص18)
... هر چند این نبشته به خط میخی یعنی عیلامی است ولی جای شگفتی نیست ... زیرا در آن زمان هنوز خط میخی فارسی باستان وجود نداشته است... سپس دستور داد با زبان خود بابلی، همان مطالب را در سمت چپ نگاره نقد کنند... وضعیت بغرنجی بود اربابان یک حکومت جهان از خود خطی نداشتند و فقط از خط میخی ملل تحت سلطه خود استفاده میکردند. پس به منشیهای خود دستور داد تا هر چه زودتر خطی برای امپراتوری پارس اختراع کنند. این منشیها نیز عیلامی، بابلی و آرامی بودند و زبان اینان با زبان فارسی باستان هم خانواده نبود زبان آنها از خانواده زبانهای سامی بود و زبان پارسی از خانواده زبانها هند و اروپائی برای یان زبان 37 نشان میخی تازه ابداع کردند که آمیختهای از خط الفابای و هجائی بود. (ص23)
با این خط سنگ نبشتهای دیگر بر نگاره قبلی افزوده شد که داریوش در آن به ابداع خط جدید هم اشاره میکند(ص25)
... داریوش دل به گسترش خط ابداعی خود بسته بود از طریق لوحهای دیوانی، میدانیم که پسر بچههای (درباری) ایران ناگزیر از آموختن این خط
... ظاهراً از خط میخی فارسی باستانی جز در ارتباط با دربار استفاده نشده و زبان آرامی زبان رسمی شاهنشاهی آن زمان بود (ص 29)
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
اگر مطالعه آثار و مقالات و مصاحبههای گرانبهای استاد دکتر صداقت کیش یکی از سرچشمههای ناب زیبائی و گوارائی است ولی یک روز با او به سر بردن توفیقی است که به این آسانیها نصیب هر کس نمیشود و اگر یک عمر در پی آن روز بوده باشی، آن روز را باید تاریخیترین واقعه عمرت به حساب آوری.
این نعمت کوچکی نیست که استاد علیرغم تمام گرفتاریهای شغلی و تحقیقی یک روز زندگیاش را، بدون هیچ شائبه و فاصلهای به تو اختصاص دهد و اقیانوسوار معلومات گرانبهایش را به تو ارزانی دارد و بزرگوارانه و صبورانه به هزار و یک سؤالت پاسخ دهد و ما خداوند متعال را به پاس این نعمت عظیم شاکریم.
اگر چه طراوت و نشاط و سرسبزی و خودباوری در آثار استاد موج میزند ولی بیواسطه در ساحل آرام بخش لبخندهایش نشستن و لطافت وجود او را حس کردن و در لابلای کلام سترگ اهورائیاش، لطیفه شنیدن، چنان به تو غرور و شخصیت و منزلت میدهد که گاهی اوقات رعایت حق شاگردی و استادی را فراموش میکنی و یادت میزود که استاد برای رفع همین فاصلهها اقیانوسی را در دسترس یک قطره قرار داده است، هر چند، استاد ذاتاً با نشاط و متواضع و تبسم است. سالها بود آرزو داشتیم که استاد با توجه به عشق بیپایانش به انسانیت و علاقه آسمانیاش به ایران زمین و پیوند باستانیاش با زرقان ما روزی را فارغ از تمام گرفتاریهای علمی و پژوهشی و شغلیاش به ما اختصاص دهد و گوشهگوشه زرقان را دوباره از نزدیک ببینند و دریای مهر و لطفش را نصیب ما کند ولی این امر مهم مقدور نشد تا روز چهارشنبه ... که پس از ماهها برنامهریزی و بارها تماس و تقاضا بالاخره توفیق، رفیق ما شد و آرزوی دیرینه ما در عین ناباوری بارور شد و به ثمر نشست. البته استاد، قول دادند که در سال آینده یک سخنرانی در جمع دانشجویان و فرهنگیان و علاقمندان در زرقان داشته باشندکه به محض مشخص شدن زمان دقیق آن به اطلاع مردم شریف شهرمان خواهد رسید. ------- صادقی - اسفند 86
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
هوالجمیل
کلمه «خَمینه» بر وزن «مدینه» که حرف «ی» آن بصورت کوتاه و سریع تلفظ میشود برای زرقانیها کلمهای آشناست که معمولاً خاطرات ناخوشایندی را برای آنها زنده میکند. ممکن است نسل جدید این کلمه را، مثل صدها کلمه و ضربالمثل و اصطلاح دیگر نشنیده باشد ولی قطعاً تمام بزرگسالان معنی و مصداق آن را به خوبی میدانند. به درستی معلوم نیست ریشه این واژه عجیب که در هیچ لغتنامه و دائرهالمعارفی ثبت و ضبط نشده و فقط در شهر ما کاربرد دارد، از کجاست. دکتر ملکزاده در کتاب ارزشمند «فرهنگ زرقان» این کلمه را بارون تند تابستانی، توصیف میکند از یک ضربالمثل زرقانی نیز در توصیف این کلمه بهره میجوید: بارون خمینه اومده، سَرِ تَرَکا (تَرَکها) هم اومده. و در پاورقی اشاره میکند که این کلمه ریشه در زبان پهلوی دارد و اصل آن «هامینیک Haminik» است یعنی تابستانی.
بدون شک ضربالمثلی هم در ذیل این کلمه بکار رفته، فقط مختص به زرقان است چون در جاهای دیگر نه معنی خمینه را میدانند و نه مفهوم ضربالمثل فوق را.
در کتاب «فرهنگ زرقان» بیش از این درباره کلمه خمینه و کلمات دیگر صحبت نشده (و قرار نبوده که صحبت بشود)، توضیح و تحقیق بیشتر درباره کلمات و ضربالمثلها بعهده محققین و علاقمندان دیگر است و اگر هر کسی یک نگاه کوتاه به این دو کتاب و کتاب سوم دکتر (که تحت عنوان «فرهنگنامه زرقان» در حال آماده شدن برای انتشار است) بیندازد متوجه میشود که زمینه تحقیق بیش از پیش فراهمتر شده و بر اساس این سه کتاب میشود صدها مقاله و تحقیق دیگر به رشته تحریر درآورد. بعنوان مثال ریشه تمام کلماتی که از زبان پهلوی وارد فرهنگ ما شدهاند، در پاورقیها کتاب «فرهنگ زرقان» ذکر شده و میتواند منشأ تحقیقات گستردهتری در این زمینه باشد. یکی از آن کلمات که مورد بحث این مقاله است کلمه «خمینه» است.
خمینه یعنی تابستانی ولی این کلمه به هر کار تابستانی اطلاق نمیشود هر چند برای وصف بارانهای غیرعادی تابستانی نیز این کلمه بکار میرود. خمینه در حافظه تاریخی مردم یادآور بارانهای سیلآسا و مخرب و مهیبی است که در کمتر از چند ساعت تبدیل به سیلاب سهمگینی میشود و به طرف شهر حرکت میکند و در مسیر خود اکثر باغها و مزارع و خانهها را خراب میکند و کُندههای درختان و رزها را به وسط خیابانها و کوچههای شهر میآورد و نکته جالب اینجاست که این سیلاب بنیان کن و غیرقابل پیشبینی بیشتر از طرف درهای که مردم آن را «گولی ظلمات» مینامند راه میافتد و در بین کوههای نِسَّه و برآفتو حرکت میکند و در مدت کمی شهر را تسغیر مینماید.
شاید در زمانهای بسیار دور، این کلمه به هر برنامه تابستانی اطلاق میشده و هر باران تابستانی این نام را داشته است ولی خاطره و مصداقی که کهنسالان زرقان امروز از کلمه خمینه به یاد دارند همان سیل سهمگین و غیر منتظره تابستانی است که از گولی ظلمات حرکت میکرده است.
نگارنده در طول چهل سال گذشته فقط یک بار، چنین حادثهای را دیده (و شعری هم درباره آن سروده) بدون شک در زمانهای گذشته هم، این حادثه هر سال تکرار نمیشده است. کهنسالان زرقان نیز بیش از چند «سیل خمینه» در عمر خود به یاد ندارند. نکته جالب توجه این است که چنین حادثه نادر و بزرگی که دوره گردش سالانه نداشته و در هر قرن چندین بار بیشتر اتفاق نمیافتاده چنان در زندگی مردم تأثیر منفی داشته که جاری نشدنش را مردم به دعا از خداوند میخواستهاند و چنان بر تمام زوایای پنهان روح مردم سایهگستر بوده که باعث فراموش نشدن این کلمه در محاورات عادی مردم شده است.
البته چنین سیلابهائی هر سال در زمستان از طرف آب باریک، دره چپ و راست، کفهی سوفیا، گوریک و گولی ظلمات به طرف زرقان حرکت میکند ولی تفاوت این سیلابهای کوچک یا بزرگ با سیل خمینه این است که آنها زمستانی و قابل پیشبینی هستند و این تابستانی و غیرقابل پیشبینی.
امروزه اگر چنین سیلابی به طرف زرقان حرکت کند شهر را با مشکلات جدید مواجه میسازد که به آسانی قابل جبران و جلوگیری نیست و لازم است که ستاد حوادث غیرمترقبه، با شناخت دقیق این پدیده و سازماندهی نیروهای داوطلب و یا اداری خود را برای وقوع چنین پدیدهای حتی اگر اتفاق نیفتد آماده کند.
قبلاً در زرقان پنج گود بزرگ بنام گودهای گِلکو وجود داشت که در مسیر طبیعی این سیلاب بوجود آمده بودند و سیل پس از وارد شدن به هر گود قسمتی از سرعت و قدرت خود را از دست میداد و سپس به طرف گودی دیگر حرکت میکرد و پس از پر شدن تمام گودها دیگر از سرعت و قدرت افتاده بود و اگر چه همیشه خساراتی به باغات و خانهها وارد میکرد ولی نهایتاً در این گودها که دامهای مصنوعی سیل خمینه بودند رام میشد و به طرف بیشه زرقان میرفت.
اولین گود در جائی بود که اینک «میدان شهدا» در محله حیدر، در آنجا واقع است گود دوم با فاصله کمی در مکانی قرار داشت که اینک تبدیل به بوستان (پارک) شده و ساختمان کمیته امداد امام خمینی(ره) در حاشیه شمالی آن قرار دارد. گود سوم، در شمال کاروانسرای زکیخانی بود که تا نزدیکی خیابان شهید مطهری امتداد داشت و در آن کشت و کار میشد. گود چهارم که نسبت به بقیه گودها بزرگتر و عمیقتر بود از جنوب خیابان شهید صادقی قرار داشت و ساختمان هیئت آل یاسین، اینک در حاشیه شمال غربی آن قرار دارد و قسمتی از پارک آزادگان را در خود جای داده است و گود پنجم در شرقی پمپ بنزین فعلی واقع بود و تا مسیر عبور فاضلاب (فعلی) ادامه داشت. بدون شک علت احداث گودها، استفاده از خاک آن برای ساختمانسازی و اندود کردن پشتبامها بوده ولی جای قرار گرفتن آنها نمیتواند امری عادی و طبیعی باشد. قطعاً مردم از مکانهای دیگر هم میتوانستهاند خاک رس تهیه کنند ولی خاکبرداری از این گودها، یقیناً بخاطر مبارزه با سیلابها و مخصوصاً سیل خمینه نیز بوده است و بزرگان زرقان در زمانهای گذشته با شناخت کامل از پدیده سیلابها، دستور به خاکبرداری در این مکانهای خاص دادهاند. البته تحقیق در مورد حجم و وسعت گودها، حدود واقعی آنها، پیشینه تاریخی آنها و ملکیت آنها مجال وسیعتری میطلبد که امید است دوستان دیگر به آن همت گمارند ولی نکتهای که حائز اهمیت است این است که سیل خمینه ارتباط مستقیمی با حفاری و خاکبرداری این گودها داشته است. خاطره یکی از این سیلابهای توفنده و ویرانگر زمستانی را (که هشت سال پیش اتفاق افتاد) اکثر همشهریان به یاد دارند. سیلابی که از چند طرف به سوی زرقان حرکت کرد و در مدت کمی قسمت عمده شهر را اشغال نمود. البته سیلی که از طرف گولی ظلمات میآمد توسط گودال بسیار بزرگی که ما در تابستان همان سال با هماهنگی مالک حفر کرده بودیم و بیش از یکهزار کمپرسی سنگ و ماسه از آنجا برداشته بود مهار گشته بود این گودال به عرض تقریبی 10 متر و عمق 4 – 5 متر و طول 200 متر در مسیل مورد نظر ایجاد شد و سیلی که از گولی ظلمات میآمد. در عرض یک ساعت آنقدر سنگ و ماسه جدید به این گودال آورد که کاملاً پر شد و دوباره آن را همسطح زمینهای مجاور کرد ولی همین گودال تا حدود زیادی قدرت و سرعت سیل را مهار کرد و باعث خسارات کمتری شد. البته این سیل چون در زمستان جاری شده بود سیل خمینه نبود. هدف از بیان این مطلب فقط قدرت و عظمت یکی از جبهههای سیل در زرقان بود. اگر بخواهیم میزان سیلگیری زرقان را برآورد کنیم باید اشارهای به «حوزه آبریز» زرقان داشته باشیم.
حوزه آبریز بعضی از شهرها دقیقاً به وسعت پشت بامها و کوچهها و خیابانهای همان شهر است ولی حوزه آبریز زرقان، بیش از پنجاه برابر وسعت مناطق مسکونی شهر است. حوزه آبریز زرقان در سمت جنوب از خطرالرأس جغرافیایی کوهی که پادگان احمدبنموسی(ع) و گردنه آب باریک در آن واقع شده شروع میشود و تا پشت پالایشگاه و قسمتهای بزرگی از پارک ملی بمو، تا نزدیک کوره راهی که به طرف سعدی میرود ادامه مییابد و در طرف شرقی از انتهای دره چپ و راست شروع میشود و از خطالرأس کوهی که دیواره شرقی گولی ظلمات را تشکیل میدهد ادامه مییابد تا به بالاترین نقطه کوه چشمه و بز میرسد، در این منطقه قسمتی از آبهای شرق خطالرأس به طرف روستاهای شول و محمود آباد کربال سرازیر میشود و قسمت عمده آن از طریق دره گولی به طرف زرقان میآید. حوزه آبریز قسمت شمالی نیز چشمه و بز و خطالرأس کوه زرقان شروع میشود و تا شازده قاسم ادامه مییابد. در سمت راست جنوب و قبله زرقان نیز از بالاترین نقطه کوه دنگله که تا ابتدای کتک ادامه مییابد آبریز وسیعی را در بر میگیرد آب تمام مناطقی که بالای کوه بالکی و حد فاصل کوه نِسَّه و دره چپ قرار گرفته نیز از «اُریز گوریک» سرازیر میشود و همراه با تمام جبهههای دیگر به طرف گودترین منطقه شهر که همان گودهای گلکو و مناطق اطراف آن است جاری میگردد. با این حساب، زرقان همیشه در طول تاریخ خود در معرض خطر سیل بوده و شاید بارها به این خاطر در هم کوبیده شده است البته خانههائی که در دامنه کوه بودند همیشه امنیت بیشتری داشتهاند و لذا لازم است زرقانیان معاصر نیز مانند زرقانیان کهن پدیده سیلابها بویژه سیل خمینه را جدی بگیرند و آن را رام و آرام کنند.
پدیده سیلخیزی و سیلگیری زرقان در طول تاریخ در تمام جنبههای زندگی مردم این شهر نقشی تعیین کننده و کلیدی داشته و تمام تصمیمات خَُرد و کلان شهری با این پدیده ارتباط تنگاتنگ داشته است و این پدیده در کلمه «خمینه» خلاصه میشود. به عبارت دیگر کلمه خمینه به تنهائی کُل خاطرات و دلشورهها و دلمشغولیهای مردم این شهر باستانی را در خود جای داده است.
در شهر ما، که یکی از شهرهای نزدیک به پایتخت هخامنشیان بوده هیچ اثر باستانی بجا نمانده و یکی از عوامل ویران کننده آن همین سیلابهای سهمگین بوده است. امروزه اگر از بنای با عظمت تخت جمشید هیچ اثری بر جا نمانده بود تنها کلمهای که میتوانست آنهمه شکو و اقتدار و تمدن را بازگو کند. فقط کلمه «اسکندر» بود. سیلابها و بخصوص سیل خمینه که تمام آثار باستانی شهر ما را در طول تاریخ ویران کردهاند و هیچ چیز را باقی نگذاشتهاند تداعی کننده نام اسکندر در فرهنگ ما هستند که او فقط یک بار به تختجمشید حمله کرد ولی سیلابها، هر ساله به شهر ما هجوم آورده و فاتحانه آن را در هم کوبیدهاند و به همین خاطر بوده که مردم، تمام زندگی و خانهها و قبرستانهای خود را در به دامنه شیبدار کوه منتقل کردهاند و گودالهای عظیمی حفر نمودهاند تا از گزند این پدیده طبیعی و غیرقابل مهار در امان بمانند.
البته از کوه زرقان هم همیشه سیلابهای سنگینی سرازیر میشد و میشود، که امروزه بوسیله سیلبند به نقاط خاصی هدایت میشود ولی تا سی – چهل سال قبل از وسط کوچهها عبور میکرد و خود را به گودالها و سپس به بیشه زرقان میرساند.
این سیلبند در زمان یکی از شهرداران بسیار فعال بنام آقای هوروش احداث شد و در دوره اول شوراهای اسلامی نیز تعمیر ولی در سیلی که قبلاً از آن نام بردیم، نتوانست حجم آب و سنگهای فرود آمده از کوه را تحمل کند و بویژه در بعضی از کوچهها از جمله کوچه اداره و کوچه کنار اداره پست و قبرستان سید نسیمی مشکلاتی بوجود آورد و خیابانها را پر از سنگ و ماسه و گل و لای کرد بدون شک اگر این سیلبند وجود نداشت تعداد زیادی از خانههای دامنه کوه طعمه سیلاب میشدند. سیلابی که فقط «آب» نبود بلکه سنگ و خاک و کنده درختان کوهی و جسد حیوانات مرده نیز به همراه داشت.
بسیاری از شهرها، اصلاً چنین حوزه آبریز وسیعی را نداشتهاند تا بخواهند سیلاب تابستانی آن را نامگذاری کنند و کلمه باستانی «خمینه» را بشناسند و به همین خاطر است که این کلمه اصیل فارسی پهلوی جزو کلمات عمومی زرقان فارسی قرار نگرفته و در هیچ فرهنگ لغت و دائرهالمعارف به جز فرهنگ زبان پهلوی باستان، ثبت و ضبط نشده است.
اگر چه هدف از نگارش این مقاله بررسی حوزه آبریز و آبگیر زرقان نبوده و قصد نداشتهایم که خاطرات و خطرات سیلها بویژه سیل خمینه را بازگو کنیم ولی برای بررسی ریشه یک کلمه باید به تاریخچه و پیشینه آن نیز مراجعه کرد که در این بررسی معمولاً هدفهای اجتماعی و اقتصادی و غیره نیز مطرح میشود ولی حقیقتاً مسئله سیل در زرقان نیاز به مجال وسیعتر و تخصصیتری دارد که از مجال این قلم خارج است. هدف اصلی ما بررسی کلمه «خمینه» از بُعد «زبان شناسی» و «باستان شناسی فرهنگی» بود که مجبور به ذکر این مقدمات شدیم.
معمولاً آثار باستانی پس از آبادی و آبادانی مورد توجه قرار میگیرند و نامگذاری میشوند ولی در شهر ما تنها چیزی که از عهد باستان به جا مانده فقط نام سیل ویرانگری است که در طول تاریخ همه چیز را ویران کرده و تنها «اسم» خودش را به یادگار گذاشته است. به عبارت فلسفی کلیه آثار باستانی از لحاظ «ایجابی» مطمح نظرند ولی آثار باستانی شهر ما از بُعد «سلبی» قابل اثبات است و اثبات آن تنها با پدیده ویران کننده آنها (یعنی سیل خمینه) قابل توجیه است. داستان خمینه از بُعد ادبی داستان کلمهای است که یک تاریخ که نشیب و فراز و حادثه خیز را در خود حل کرده و به محض ورود به ذهن کلیه شور بختیهای تاریخی یک شهر را تداعی میکند و اینک که پس از عبور از دهلیز قرنها به دست ما رسیده باید نام آن را به عنوان یک اثر باستانی حفظ و ثبت کنیم و تحویل آیندگان دهیم.
این کلمه از لحاظ سبک و سیاق در بین واژههای فارسی و حتی در واژههای زرقانی نیز غریب و غیرعادی است اگر به کلماتی که در مورد «آب و باران و سیل» در فرهنگ ما رایج است نگاه کنیم متوجه میشویم که کلمه خمینه شباهت و ارتباطی با کلمات هم خانواده خود ندارد و در طول تاریخ نیز تغییر چندانی (نسبت به اصل پهلوی) خود نکرده است. کلمه خمینه طی مرحله تغییر به این صورت در آمده و علت تغییرات نیز دو چیز بوده: یکی سهولت بیان و دیگری علائق زبانی. ابتدا کلمه هامینیک تبدیل به همینیک شده سپس با حذف کاف مبدل به «همینه» گشته و در مرحله آخر حرف خ جای هـ را گرفته است و به خمینه تبدیل شده است و بعید است که این کلمه دفعتاً مبدل به وجود آمده باشد. علاقه زبانی نژاد آریا و ژرمنها به حرف «خ» و کاربرد آن نیز موضوعی قابل بحث و تحقیق است. شاید هیچ زبانی به اندازه فارسی و آلمانی، اینهمه حرف نداشته باشد. بسیاری از مردم جهان از جمله انگلیسی زبانها حرف خ را اصلاً نمیتوانند تلفظ کنند و به جای آن حرف ک به کار میبرند.
(((علاوه بر کلمه «هامینیک» که در گویش زرقانی تبدیل به «خمینه» شده کلمات دیگری نیز در زبان فارسی وجود دارد که دستخوش همین تحول و دگرگونی شدهاند.
ریشه کلمه خسرو که هم نامی رایج برای مردان است و هم پیشوند پادشاهان ساسانی بوده، در زبان فارسی پهلوی «هُسرو» بوده که حرف هـ تبدیل به خ شده است.
کلمه هور در فارسی باستان و فارسی پهلوی امروزه تبدیل به «خور» شده و کلمه خورشید در اصل هورشید بوده است. کلمه هیزم در بعضی از لهجههای جنوبی بصورت «خیزم» تلفظ میشود. کلمات خنیا و خنیاگر نیز در اصل هُنیا و هُنیاکر بودهاند. کلمه «تخمه» که زرقانیها آن را «تُخمک» مینامند در فارسی پهلوی بصورت «تُهمک» تلفظ میشده است زرقانیها کلمه «تلخ» را بصورت «تهل» تلفظ میکنند (با های غیر ملفوظ) و اصل کلمه تلخ در فارسی پهلوی نیز «تهل» میباشد.
یعنی وقتی که مردم زرقان کلمه «تهل» را بکار میبرند دقیقاً به زبان فارسی پهلوی صحبت میکنند. کلمه دیگری که در زرقان و بسیاری از مناطق جنوب رواج دارد کلمه «بِختر» است که به جای کلمه «بهتر» بکار برده میشود البته در این مورد خاص، قانون بالا صدق نمیکند. یعنی اصل کلمه در فارسی پهلوی «بختر» نبوده چون کلمه «به» و ترکیبات مختلفی که با آن ساخته میشده در فارسی باستان و پهلوی بصورت «وِه» بکار میرفته نه کلمه «بِخ». نمونههای ترکیب با «وه»» بهرین که در اصل وِهدین بوده بهشت که وهیشت بوده و بهمنش که وهمنیش بوده است.
بدون شک کلمات بیشتری وجود دارد که در آنها حرف هـ تبدیل به خ شده است ولی برای توجیه و تبیین علت تبدیل کلمه هامینیک به خمینه، به همین مقدار بسنده میکنیم. )))
اگر چه حرف «هـ» از هر لحاظ سهل الاداتر از حرف خ است ولی شاید علت تبدیل هـ به خ در کلمه خمینه به خاطر همان «علاقه زبانی» ما باشد. عبارت «علاقه زبانی، ترجمه ناگزیری از عبارت Language Framework» در زبان شناسی است که تمام علاقههای موروثی، طبیعی، تاریخی، باستانی، فلسفی، ادبی و اساطیری یک قوم را در خود خلاصه میکند و شناخت آن به آموزش و ترجمه زبانها مختلف کمک مینماید.
والسلام - محمد حسین صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
زرقــان مــا، هنــوز همــان معدن زر است
زرهـــای شهـــر مـــا ز طلا پربهاتـر است
دلهــــای آفتابــــی ایــــن خلــــق بــا صفــا
از پــرتــو ولایــــت و قــرآن، منــور است
گنجینــه حجــاب کــه میـــراث فاطمـــه است
بـر عفت و عـواطف این خطّه، زیور است
ای صاحبان حشمت و مـال و مقـام و جــاه
در این جهان ز بوسه احمد(ص) چه برتر است؟
دستـــان پینـــهبستــــه مــــردان ایــــن دیــــار
از بوســههای سبــز محمد(ص) معطـر است
والاتــرین جــواهـــر مـــــا اتـحــــاد مــــاست
بــــازوی اتحــــاد، خدایــــش، مددگـــــر است
گلــــــزار شهـــر، آینــــۀ ســـرخ کـــربلاســت
اینجــــا پــر از شقایـــق گمنــام و پرپر است
آهستـــه پاگـــذار در اینجـــا؛ کــه بـــر زمیــــن
گستــــرده بالهـــای ملائـــک ســـراسر است
گلبوســــــۀ امــــام، مــــدال طــــلای ماســــت
زرقـــان همیشـه در خط خـون رتبهآور است
جنگــــــاوران و خطشکنـــــان بسیجـــــــیاش
هــر یک به روز جنـگ به هنگی برابر است
گنجینــــههای علمـــی و فرهنگــــــیاش، کنـــون
زینتفـــزای سینــه هــر شهـر و کشور است
خاکــش، چــو نیـــک در نگـــری، عیـن کیمیاست
خلقـــش تمـــــام جوهـــری و کیمیاگـــــر است
تــــا دور دســت دشت، طــــلا کشتـــهایم مــــا
گنـــدم، طـــلای خالـــص ایـــن خلق زرگــر است
گــر دســـت دود و پـــای لجــــن کـــم شود ز شهر
در شهــــر مـــا، هنـــوز، هـــوا روح پــرور است
مـــا را ز لطـــف صنـــعت بیمـــار، خیـــر نیست
بــر مــا اگــر که شــرّ نــرساند نکوتــر است
از ایــن سیـــاهکاری و ایـــن وعــده و وعیـد
قلـــب و نگـــاه و چهــرۀ زرقان مکــدر است
ایـــن کـــوه ســــربلند نمائـــی ز عــــزم ماست
خنجـر به استخوان که رسد، صبر کمتر است
«هـــدهـــد» تـــو پیــک صادق فردای روشنــی
فـــردای ایـــن دیـــار، طلائـــیتر از زر است
محمد حسین صادقی - 10/5/73
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
حدود چهل سال پیش وقتی که تازه خواندن و نوشتن آموخته بودم مثل تمام نوسوادان هر کتابی را که پیدا میکردم برای ارزیابی دانستههایم ورق میزدم و در صفحات آن غرق میشدم و بعضی از کلمات و جملات آنها را به سختی و یا به سهولت میخواندم. در آن روزگار کتاب و مجله و روزنامه مثل امروز به وفور یافت نمیشد. کتابخانه عمومی هم هنوز در هشر ما وجود نداشت ولی پدرم کتابخانه کوچکی داشت که بیشتر کتابهایش مذهبی و تاریخی و ادبی بودند. علاوه بر این چند مجله هم «مشترک» بود که هر ماه برایش میآمد مثل مجله «نور اسلام» و «توفیق» و بعدها مجله «کتب اسلام» هم به آنها افزوده شد. این کتابخانه کوچک، بزرگترین ثروت مادی و معنوی خانواده ما بود و هنوز هم هست.
یکی از کتابهائی که بیشترین کنجکاوی مرا بر میانگیخت و در آن زمان و هیچ چیز از آن نمیفهمیدم و دائماً دربارهاش پرس و جو میکردم و برای یافتن چیزی که روحم را سیراب کند آن را پیوسته ورق میزدم، رساله طریقالنجاه بود که عبارت «مجتهد زرقانی» زینت بخش جلد آن بود و همین نکته بود که مرا بیش از پیش مشتاق و دلبسته آن کتاب میکرد. خیلی برایم عجیب و جالب بود که نام شهرم روی یک کتاب نقش بسته باشد و نویسندهاش همشهریام باشد. پدرم بارها درباره کلمات «رساله» و «مجتهد» و «آیتالله» توضیح داده بود و نسب نویسنده را برایم بازگو کرده بود ولی مهمترین چیزی که ذهنم را به خود مشغول میکرد و معنای آن را خوب میفهمیدم کلمه «زرقانی» بود (اکنون نیز معترضم که دیگر معنا و مصداق همین کلمه را نمیفهمم).
هر چه بوده آنچنان برایم اهمیت داشت که بارها دور از چشم پدرم آن کتاب را به مدرسه میبردم و کلمه «زرقان» را به دوستانم نشان میدادم (به زعم خودم) به آنها هم بفهمانم که زرقان ما چقدر مهم است که نام آن بر کتابی حک شده است. سالها گذشت و کمکم بزرگ شدم (از لحاظ سن و سال) و آن حس زیبا در وجود من بزرگتر و ریشهدارت میشد و بر تمام زندگیام سایه میافکند اما هر چه بزرگتر شدم و بیشتر به عظمت آن کتاب و مؤلف گرانقدرش پی بردم، خود را کوچکتر و ضعیفتر یافتم و مطمئنم که این روند تا آخر عمرم ادامه خواهد یافت.
هنوز هم برایم خیلی عجیب و جالب است که شهر من مجتهد بزرگی داشته که صاحب رساله بوده و مقلدین زیادی از او پیروی میکردهاند. هنوز هم خیلی برایم لذتبخش است که نام یک مجتهد جامعالشرایط زرقانی در کنار علمای بزرگ دین و کشورم قرار دارد و هنوز هم، به هر طریق آن کتاب را به دیگران نشان میدهم تا مجد و عظمت گذشته شهرم را به یادشان بیاورم و خودم را به اوج اعتلای «خودباوری» برسانم.1
سالها بعد وقتی که ماهنامه هُدهُد، در زرقان با شکست ظاهری مواجه شد و مجبور شدم برای آن را برای تداوم حیاتش تبدیل به هفته نامه استانی کنم. یک سلسله مقالات پربار و جذاب به دستم رسید که زینت بخش هفته نامه جدید شد که نویسنده آن مقالات، فرزند همان مجتهد زرقانی بود از این طریق توانستم اطلاعات بسیاری درباره آن بزرگواران پیدا کنم. ولی نوشتن درباره این موضوع همچنان به تأخیر میافتاد تا امسال که از شهر مقدس قم پس از سالها دوری دوباره به زادگاهم زرقان بازگشتم و تصمیم گرفتم تمام نوشتههایم درباره زرقان را گردآوری و ویرایش و تدوین و منتشر نمایم در همین رابطه مجدداً توفیق درک محضر حضرت استاد حاج محمدحسین شریعت نصیبم شد و موضوع کتاب را با ایشان در میان گذاشتم و تقاضای «مصاحبه» کردم که ایشان در ابتدا قبول نکردند ولی اصرار من باعث شد که لطفشان را از ما دریغ نکنند. آنچه در پی میآید حاصل این گفتگوست و امید است که تشنه کامان حقیقت و خودباوری را سیراب نماید و خداوند متعال را بر این نعمت عظیمی که نصیب این قلم کرد بینهایت بار شاکرم.
1. کتاب دیگری که به آن عشق میورزیدم کتاب «فرهنگ مردم زرقان» بود که در سال 1358 چاپ شد و درباره آن هم مقالهای جداگانه در همین کتاب نوشتهام (رجوع شود به صفحه ...)
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
صحبت کردن با قدیمیها، لذت و حلاوت خاصی دارد چون زبان آنها، خشک و رسمی نیست. اگر به دقت صحبتهای آنها را تجزیه کنی. میبینی که در هر چند جمله یک ضربالمثل زیبا و چند تشبیه و استفاده ادبی بکار میبرند و سرچشمههای دلنشین بودن حرف آنها در همین راز نهفته است. هنگام گوش دادن به حرفهای آنها، احساس میکنی که داری «شعر» میشنوی. بعضی از صاحبنظران ادبیات، شعر را کلام خیالانگیز و رؤیایی میدانند با این حساب، بسیاری از کلمات و جملات بزرگسالان، دارای رگههای ناب شعری است و همین نکته است که انسان ناخودآگاه جذب آنها میشود و از صحبت کردن با آنها لذت میبرد.
استفاده و تشبیه، دو عنصر اساسی شعر هستند. بوسیله این دو عنصر میتوان جملهای را تبدیل به جمله ادبی کرد. مثلاً اگر بگویند: «زمستان، فصل باران است» هیچ نشانه ادبی در آن بکار نرفته و کلام خیال انگیز و رؤیایی نشده است ولی وقتی که میگویند «خانه باران» یک استعاره ادبی بکار بردهاند چون در عالم واقع باران خانه ندارد و کلمه خانه برای باران به عادیت گرفته شده است.
یا وقتی که میگویند: «فلانی خیلی لاغر و ضعیف است» جملهای رسمی به زبان آمده که خیالانگیز نیست ولی وقتی که با استفاده از عنصر تشبیه میگویند: فلانی انگا خلال رسمون (نخ ریسمان) جملهای ادبی به کار بردهاند چون واقعاً هیچکس به لاغری نخ ریسمان نیست. گاه این اغراق شاعرانه با مایه طنز هم آمیخته میشود و جملهای دیگر میآفریند که هم حقیقت را بیان میکند هم ادبی است و هم طنزآلود مثلاً برای اشاره لاغر بودن کسی میگویند: انگا رو غالی چریده. قالی پر از نقش و نگارهای زیباست ولی گل و گیاههای آن خوردنی نیستند و کسی که روی غالی چریده باشد یعنی در خانوادهای متمول و خسیس بزرگ شده که علیرغم داشتن تمام امکانات، هیچ پیشرفتی نکرده است.
از این نمونه استعارات و تشبیهات در زبان ما بسیار است و لطافت زبان و فرهنگ ما نیز به همین آرایههای ادبی است.
یکی دیگر از سرچشمههای لطافت در زبان و فرهنگ ما، ضربالمثلها هستند که گاهی شعرند، گاه دارای سجع و قافیه هستند و گاه از عناصر استفاده و تشبیه بهرهمندند. بعنوان مثال، گوینده به جای اینکه در مورد انواع میوهها و فصلهای فراوانی آنها صحبت کند در یک جمله میگوید:
کنگر، چین بازار؛ کِل، بر چینِ بازار. یعنی شروع فصل میوهها با کنگر شروع میشود و با کل (کیالک) تمام میشود. به عبارت دیگر: بازار میوههای با کنگر چیده میشود و با کیالک برچیده میگردد و تمام میشود. صرفنظر از معنا و مفهوم این ضربالمثل، زیبائی و آهنگ و ردیف و قافیه ان ایجاد انبساط و نشاط در شنونده میشود.
علاوه بر ضربالمثلها و کنایا و اصطلاحات و تشبیهات ادبی که بصورت جمله و عبارت بکار میروند، گاهی اوقات فقط یک «کلمه» بار معنوی و ادبی گوینده را به دوش میکشد. یعنی تمام روح خیالانگیزی در یک کلمه جمع میشود و آن کلمه دارای چندین لایه میکند که حل شدن در آن ایجاد لذت و نشاط مینماید. مثلاً کلمه «سَمون» یعنی سامان که به دیوارههای اطراف یک کُرزه (کرت) گفته میشود. و یا کلمه همریش که به باجناقها میگویند و یا «آهنگ» که به اتاق طویل گوسفندان و احشام اطلاق میشود. و یا «منگور» که به انسان پریشان حال و افسرده گفته میشود و یا کلمه «بِرشنگ» که به جرقه و شراره آتش اطلاق میگردد و صدها کلمه دیگر.
برای لذت بردن از این آرایههای زبانی در گویش مردم زرقان دو راه وجود دارد راه اول اینکه: دائماً با بزرگان و کهنسالان این شهر همصحبت باشی (که البته همیشه میسر نیست) و راه دوم: مراجعه به کتابهای «فرهنگ زرقان» و «فرهنگ مثلهای ... زرقانی» است که مجموعهای عظیم و بیبدیل از این صناعات و آرایههای ادبی را در خود جای دادهاند. در اینجا به چندین نمونه از این آثار اشاره میشود و البته این «مشت، نشانه خروار» است.
نمونههائی از آرایههای ادبی در گویش مردم زرقان
1. پس گوش فراخ = کنایه از کسی که مأموریتهای محوله را خیلی جدی نمیگیرد و عجله در هیچ کاری ندارد و به اصطلاح دیگر: دلش خیلی بزرگ است.
2. یه ریشه = اشاره به فرزندی که خواهر و برادر ندارد.
3. یتیم غوره = کنایه از یتیمی که هنوز به سن بلوغ نرسیده است.
4. همریش = باجناق.
5. نقش دیدار کسی را نداشتن = از کسی بیزار بودن.
6. خونه بارون = خانه باران آغاز ماههای بارندگی.
7. نفس کشیدن زمین = میگویند وسط ماه بهمن زمین نفس آشکار میکشد.
8. ستاره خُنکو= میگویند وسط ماه مرداد ستاره خنک به آسمان میآید.
9. راه سفید زدن = اشاره به.
10. میون دل دو = وسط معرکه.
11. منگورگ = اشاره به کسی که حال ناخوشایندی دارد.
12. مُل کسی افتیدن = با کسی جز و دعوا کردن.
13. پارُمبون = اشاره به کسی که از پا افتاده (یا ساختمان در حال ویرانی)
14. زنگ کسی کر بودن = اشاره به غمگین بودن کسی.
15. بارون دمب اسبی = باران شدید.
16. رو دل دیدن = شایسته دانستن کسی برای کمک خواهی.
17. دنده پهن = اشاره به کسی که دست از لجاجت و اشتباه بر نمیدارد.
18. سرشین فتنه = رئیس گروه فتنهگر.
19. موده بخت: سبزه بخت = خوشبخت و اهل سعادت.
20. سر پِلنگ = شادمان و با نشاط.
21. مُرداخان = اشاره تحقیرآمیز به کسی که اشتباهی از او سر زده یا بیاعتبار است.
22. مُتکای مار = نام نوعی سوسک که کنایتاً شباهتی به متکای مار دارد.
23. گِرن کور = گرهی که به سادگی (و یا اصلاً) باز نمیشود.
24. گندم – گرگاس شدن = اشاره به کسی که تصادفاً در یک گروه خوب قرار گرفته و بخاطر پاداش دیگران به او هم سهمی میرسد.
25. آدم کوتا خونه = اشاره به انسان کوتاه قد.
26. کنده زانی – قلف زانی – کاسه زانی = کُنده و قفل و کاسه زانو.
27. روزه کله گنجشکی = روزه نیمروزه برای بچههای نابالغ.
28. رود = اصطلاح بسیار زیبا و جالب که اشاره به فرزند دارد.
29. خاک کُرُکی = کنایه از آخرین فرزند.
30. چش روز = چشم روز، هنگام بر آمدن آفتاب.
31. خُوِ سر دیگکی = خواب کوتاه قبل از خواب اصلی.
32. پنجه وزیری = راه رفتن با آرامش و وقار مخصوصاً روی پنجههای پا.
33. بیزارنومه = بیزارنامه = طلاق نامه.
34. آله پلنگی = رنگارنگ، مخصوصاً با رنگهائی شبیه به رنگ پلنگ.
35. از آب و گِل در رفتن = بزرگ شدن بچهها.
36. از سکه افتادن = زیبائی خود را از دست دادن.
37. بند کسی از آسمون بریدن = راحت شدن و خلاص شدن از درد و غم.
38. اره تودار نگه داشتن = مشکل را کاملاً حل نکردن.
39. سنگِ سنگِ اشکون = حریف کسی بودن در بحث و جدل.
40. کهسار گرفتن = گریه کردن.
41. خاله خوشحالی = اشاره به کسی که همیشه خندهرو و تبسم و خوشخبر است.
42. آفتو لو بون = ایام آخر عمر.
43. دُز سر شوم = کنایه از داماد، الهی دُز شوم ببرتت: یعنی الهی عروس شوی.
44. خلال رسمون = (ریسمان) اشاره به آدم لاغر.
45. رو قالی چریدن = اشاره به کسی که خیلی لاغر و بیحال است.
46. اِنگا نونَمکنُک = اشاره به صورت پهن.
47. گولی ظلمات = نام درهای است نزدیک چشمه و بز.
48. رود گِرون (گران) = کودک بسیار عزیز و دلبند.
49. هِرَنگ کار کشیدن = کاری را متوقف کردن. هرنگ = قطعه چوبی در دستگاه شخم زنی.
50. چلّه پیرزن = ده روز دوم اسفند ماه.
51. دُمب گووی = (دم گاوی) نوعی چماق و چوبدستی.
52. رُخبون = آبچک.
53. زشتک = میوه انگور در ابتدائیترین مرحله رشد.
54. سرزدن به دَرِی جیمبو = شروع به حیله وفرار کردن از تعهد و مسئولیت همراه با داد و فریاد.
55. جون هر چی مَردن = قسم به گیسات (گیسوهایت)
56. ........... ادامه دارد
نمونههائی از سوگندهای محلی زرقان
یکی دیگر از آرایهها و زیبائیهای زبان زرقانی «سوگندها»ست. معمولاً مردم قدیمی زرقان کمتر به اسماء مقدس سوگند میخورند و برای آن اسامی، احترامی خاص قائلند. به همین خاطر به پدیدههای طبیعی یا نعمتهای الهی قسم میخورند. در قرآن کریم نیز سوگند خوردن به پدیدههای طبیعی، جای سوگند خوردن به افراد و اسماء مقدس را گرفته است. زرقانیها هم با الهام از قرآن کریم چنین سوگندهائی دارند و ایکاش این سوگندها جای سوگندهای جدید را میگرفتند. نمونهای از سوگندهای محلی زرقان:
· قسم به این ظهر خسته
· قسم به اجاق مرتضی علی
· قسم به این برکت
· قسم به این شوم خسته
· قسم به این دونه بیشمار
· قسم به این دقت
· جون موهات (موهای سرت)
· قسم به سبیلهات
· قسم به این زردی زرد
· قسم به این چراغ
· قسم به این او روون (آب روان)
· قسم به این دونه بارون
· قسم به نون و نمکی که با هم خوردیم
· قسم به این نمک
· قسم به این شیرین کوم (شیرین کام)
· ........... ادامه دارد
والسلام - محمد حسین صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
تقریباً سی سال پیش وقتی که برای اولین بار کتاب «فرهنگ مردم زرقان» را دیدم چنان لذت و شور و شعفی به من دست که لذت آن لحظه در طول عمرم هرگز فراموش نکردهام. نه نویسندهاش را میشناختم و نه میدانستم که چه زحمت عظیمی برای این کار کشیده است. با کتاب و کتابخانه همیشه ارتباط داشتم ولی از بین صدها کتابی که تا آن زمان خوانده بودم این کتاب به چند دلیل حلاوت دیگری داشت.
اول اینکه: نام شهر من بر پیشانی کتاب حک شده بود و برای من که همیشه به زرقانی بودن خودم افتخار میکردم، جای بسی غرور و مباهات بود که سندی پرافتخار از زبان و فرهنگ شهرم در دست دارم. حتی در دوران سربازیام که با شروع جنگ تحمیلی همزمان بود این کتاب را همیشه همراه داشتم و به تمام همدورهها و همسنگرانم نشان میدادم و علامت غبطه را در چهرهشان تماشا میکردم.
دوم اینکه: از دوران تحصیل در مدرسه راهنمائی و دبیرستان، یکی از سرگرمیها و دلمشغولیهایم گردآوری لغات و اصطلاحات و ضربالمثلهای شهرم بود و این کار را برای تفریح و کنجکاوی انجام میدادم نه برای چاپ کتاب.
علاقه به زبان و ادبیان همیشه در وجودم ریشه داشت و چه منبعی بهتر از زبان و ادبیات و فرهنگ و شهر خودم؟ بعضی وقتها چنان اطرافیان و کهنسالان شهرم را سؤال پیچ میکردم که از دستم عصبانی میشدند. حالا یک نفر پیدا شده بود که تمام آرزوهای دیرینهام را برآورده بود و کتابی نوشته بود که اگر من تا آخر عمر هم تلاش میکردم نمیتوانستم نمونه آن را بنویسم.
سوم اینکه: این کتاب بر عکس تمام کتابهائی که خوانده بودم مستقیماً با گویش و زبان و فرهنگ و سنتهائی که من در آن بزرگ شده بودم ارتباط داشت و در صفحهصفحه و کلمهکلمه آن «خود» باستانی و تاریخیام را میدیدم و به «خود» میبالیدم. شاید اگر آن کتاب نوشته نمیشد من و امثال من هرگز به این حد از «خودباوری» و «اعتماد به نفس» نمیرسیدیم.
از روزیکه کتاب به دستم رسید شوق دیار با نویسنده در وجودم گل کرد. دلم میخواست بشناسمش، دستش را ببوسم ازش تشکر کنم به او «خسته نباشید» بگویم و حرفها و خاطرات و انگیزههایش را بشنوم و به او بگویم که چه شور و حس و حالی دارم ولی او در شهر، زندگی نمیکرد و گرفتاریهای اوائل انقلاب و جنگ تحمیلی و مسائل دیگر، هرگز چنین فرصتی را به من نداد ولی آن شوق دیدار همیشه در دلم شعلهور بود و روز به روز افزونی میگرفت.
سالها گذشت تا اولین شماره نشریه هدهد را چاپ و منتشر کردم (با مشکلاتی که همه میدانند و گوشهای از آن را در جائی دیگر نوشتهام) و به این طریق استادم آقای دکتر محمدجعفر ملکزاده را پیدا کردم و حرفهای ناگفتهام را به محضرش عرضه داشتم. او نیز بزرگوارانه مرا به شاگردی پذیرفت و گاه و بیگاه مرا از نعمت راهنمائیهای خویش بهرهمند ساخت.
کتاب فوق در سال 1380 مجدداً از طرف «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» تجدید چاپ شد در حالیکه لغات بسیاری به آن اضافه شده بود و از هر جهت کاملتر و جالبتر از چاپ اول بود. کتاب بعدی ایشان به نام «فرهنگ مثلها، اصطلاحات و کنایات عامیانه زرقانی» که مجموعهای از دو هزار مثل و عبارت است شاهکار دیگر ایشان است که در سال 1383 با سرمایه و همت کانون فرهنگی هنری شهداء مسجد حیدر زرقان به چاپ رسید. کتاب سوم ایشان نیز به نام «فرهنگنامه زرقان» شامل بازیها، افسانهها و بعضی از آداب و رسوم مردم زرقان نیز در حال تدوین است که مراحل نهائی را برای چاپ طی میکند.
دقت نظر و زحمت طاقتفرسائی که دکتر صرف این کتابها کرده واقعاً ستودنی است. مطالعه بعضی از کلمات زرقانی با کلمات انگلیسی و فرانسوی و فارسی پهلوی و بعضی از لهجههای ایرانی، آنچنان دقیق و حساب شده صورت گرفته که کتاب فرهنگ زرقان را در بین تمام فرهنگنامههای شهرهای دیگر از هر لحاظ ممتاز و برجسته میکند و به همین خاطر بود در بین فرهنگ نامههای کشور رتبه اول را کسب کرد و از طریق صدا و سیما معرفی شد. جالب اینجاست که علاوه بر گردآوری و تدوین مراحل تایپ و ویرایش و غلطگیری و علامتگذاری را خود دکتر با دقت و حوصله و عشقی وصف ناپذیر انجام داد و برای تهیه و ترسیم و به دست آوردن بعضی از شکلها چندین سال زحمت مضاعف کشیده است و این در حالی است که رشته تحصیلی و کاری و مشاغل اداری ایشان هیچ ربطی به رشته مردم شناسی ندارد و این کار را فقط بصورت تفننی در کنار تمام کارهای دیگرش انجام میداده است، آنهم بدون سر و صدا و بدون نیاز به تشکر و حمایت مالی و معنوی.
البته ایشان بزرگوارانه بارها گفتهاند که هیچیک از این کتابها او را راضی نمیکند و کتابها بهتر از این هم میتوانستند باشند که این نکته از مناعت و کمال طلبی و تواضع ایشان است. ایشان بارها گفتهاند: ایکاش کارشناسان و صاحبنظران این کتابها را با همان دقتی که نوشته شده بخواند و نظرات و پیشنهادات خود را برای کاملتر شدن آن ارائه نمایند و نسبت به چاپ آن بیتفاوت نباشند.
اگر چه، هیچ تشکر و تقدیری نمیتواند جوابگوی زحمتهای پژوهشی ایشان باشد ولی جان آن دارد که از زحمات ایشان که یک عمر یک تنه این کوله بار عظیم را به دوش کشیدند و بزرگترین میراث فرهنگی را برای شهر ما و آیندگان به یادگار گذاشتند، بصورت رسمی تشکر شود.
نکته دردناکی که در این قضیه نهفته است این است که از هیچکدام از این کتابها بیش از یکصد جلد در شهر ما به فروش نرسیده و ... بگذریم!!
اما همت و طبع و بزرگواری «دکتر» بالاتر از آن بوده که دلسرد شود وگرنه بعد از چاپ کتاب اول، در سی سال پیش باید تحقیقات ایشان تعطیل میشد.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
بدون مقدمه، اگر سفری به هزار سال پیش داشته باشیم، چندان تفاوتی بین زبان آنها و زبان خودمان نمیبینیم. در این صورت میتوانیم کنار دست فردوسی و رودکی بنشینیم و شعرهایشان را در حال سروده شدن گوش بگیریم (یا بنیوشیم!) البته اگر آنها به زمان سفری کنند، حتماً دچار حیرت و سرگشتگی میشوند و معنای بسیاری از کلمات ما را نخواهند فهمید.
حال اگر سفرمان را کمی طولانیتر کنیم و به دو هزار سال (دوران زبان پهلوی) و سه هزار سال پیش (دوران زبان فارسی باستان) سری بزنیم وضع کمی تغییر خواهد کرد، البته فقط کمی.
زبان پیشینیان ما، در طول تاریخ فارسی بوده فقط رسمالخط ما تغییرات اساسی داشته است. یعنی اگر در کنار نیاکان خود در عهد باستان هم قرار بگیریم باز میتوانیم تا حدودی حرف هم را بفهمیم و با هم مراوده و ارتباط داشته باشیم. البته بشرطی که ما کلمات عربی و لغات و عبارات عهد جدید را وارد حوزه زبان خود نکنیم چون آنها از دانش زبانی و رسمالخط جدید ما کاملاً بیاطلاع هستند. لذا پایه صحبت ما باید بر کلمات و اصطلاحات فارسی باستان و فارسی پهلوی استوار باشد.
بسیاری از کلمات که ما امروزه در زبان محاورهای خود بکار میبریم ریشهای باستانی دارند و نیاکان ما دقیقاً با همین کلمات با هم صحبت میکردهاند و همین معانی را در ذهن داشتهاند. وقتی که از زبان فارسی باستان و پهلوی صحبت میشود عدهای فکر میکنند که زبان ایرانیان باستان هم مثل خطشان میخی بودهاند و با زبان میخی! با هم حرف میزدهاند در حالیکه فقط خط آنها میخی بوده و زبانشان کمابیش مثل زبان ما بوده است. درباره خط میخی در جای دیگر کمی توضیح دادهایم ولی درباره مشابهتهای زبانی و گفتاری در این قسمت نمونههائی ذکر میشود تا مشخص گردد که چقدر ریشه در گذشته داریم و تا چه اندازه نسبت به این میراث گرانبهای فرهنگی بیتفاوتیم. اگر چه برای نوشتن تلفظ کلمات در هر زبان و بویژه در زبان فارسی باستان نیاز به الفبای فونتیک میباشد ولی از آنجا که هدفمان در این قسمت در خدمت سه گروه کلمه وجود دارد که با توضیحاتی که در ابتدای هر گروه آمده مشخص شدهاند ضمناً در کلماتی که با حرف عربی (ذ- ث- ح- ص- ض- ط- ظ- ع- غ) شروع میشوند که به ندرت کلمه پهلوی وجود دارد:
گروه اول: نمونهای از کلمات که تلفظ و معنی آنها در زبان فارسی پهلوی و باستان و زبان فارسی امروز هیچ تفاوتی با هم ندارند به شرح زیر:
آتش- آرنج- آز(طمع)- آزار- پیش(جلو)- کژدم- پارس (ایران و استان فارس)- پَس(عقب)- تاختن- آموختن- مُشتن- دُمب(دم)- کفشک- کُنار(سدر)- سهم(ترس)- آهِن- زمان- روشن- خوشی- خشم- تاک(تنها)- پازن(بزکوهی)- بور(رنگ زرد)- پسین- نَه(حرفی نفی)
جان- راست- راز- راه- رام- ران- دوست- دوختن- خیار- خون- دین- دیگ- دیس- دیوار- دیو- دیوان (مراجع اداری و دولتی)- دندان- خاک- خر- دهان- خوک- گوشوار- گوش- گوشت- سخت- سرو- گنگ- سگ- سنگ- ساختن- سال- سالار- سپاس- گچ- نان- ارجمند- فرهنگ
این کلمات و بسیاری از کلمات دیگر در طول تاریخ به همین صورت به زبان میآمدهاند و میآیند.
البته در این گروه بعضی از کلمات از لحاظ تلفظ تفاوت دارند مثل خشم که باستانی آن خِشم است و روشن که با «اوی» کوتاه و آهن که با های مکسور تلفظ میشود (مثل تلفظ کلمه روشن در زرقان که در جای دیگر توضیح دادهایم) ضمناً اکثر اعداد و ماههای سال با همین تلفظ تقریبی بیان میشدهاند.
گروه دوم: نمونهای از کلمات که تلفظ و معنی آنها در زبان فارسی پهلوی و باستان زبان فارسی امروز کمی تفاوت دارد. در این گروه کلمات اول، مربوط به زبان امروز و کلمات دوم مربوط به زبان پارسی پهلوی هستند به شرح زیر:
پَرّه = پَرَک، خانه = خن، تیغ = تیک، تُمبک = تومبک، ترش = تروش، آزاد = آزات، آزاده = آزاتک، پا = پای، آزمودن = آزموتن، آزرمی(شرم و حیا = آزرمیک، بیابان = ویاپان، بهمن = وهومن، فارسی = پارسیک، پیشانی = پستانیک، بهشت = وهیشت، آرواره = آروارک، آبستن = آپوستان، آبان = آپان، آب = آپ، تابستان = تاپَستان، آرد = آرت، مورد(گیاهی سبز) = مورت، مُرده = مُرتک، نهیب = نیهیپ، ایزد = یزات، لیسیدن = لیستن، سوگند = سوکند، سفید = سپیت، شطرنج = چترنگ، فردا = فرتاک، فرشته = فریشتاک، فریاد = فریات، جاویدان = جاویتان، غرابه = کراوه، نفت = نپت، دیگر = دیتکر، دیدن = دیتن، دیدار = دیتار، دویدن = دویتن، دولچه = دولک، دود = دوت، دوشیدن = دوشیتن، خُرده = خُرتک، خانه = خانک، خاکستر = خاکیستر، خرما = خرماک، خردمند = خِرتمند، دشنه = دشنک، دادگر = داتگر، خندیدن = خندیتن، خشت = خیشت، خوابیدن = خوابیتن، خوب = خوپ، دما = دماک، دمیدن = دمیتن، دنبه = دومبک، دوزخ = دوسَخو، خسرو = هُسرو، خنیاگر = هونیاکر، گوشه = گوشک، گوگرد = گوگرت، گوسفند = گوسپند، گنجشک = ونجشک، گنجینه = گنجینک، گناه = گناک، سایه = سایک، ستاره = ستارک، سخن = سَخوَن، سرد = سرت، سرما = سرماک، سرودن = سروتن، جادو = یاتوک، چکامه = چکامک، کافور = کاپور، گود = گوت، نیز = نیزک.
گروه سوم: نمونه کلمات باستانی که با زبان فارسی زرقانی شباهتهای بسیاری دارند: در این گروه کلمات اول به فارسی امروز، کلمات دوم به فارسی باستان و کلمات سوم به فارسی زرقانی هستند:
آسیاب = آسیاو = آسیو، گذاشتن = هیشتن = هشتن، موش = مُشک = سُشک، مژه = مَزَکَ = مِزِنگ، مات(مبهوت) = موتک = ماتک، کولوک(ظرف سفالی) = کَلوک = کولیک، شکم = کُمیک = کُم، رعد و برق = کُراناک = غرتراق، سوراخ = سولاک = سولاخ، زنخ (چانه) = زَنَک = زِناق، خارپشت = زوزاک = زُزِّه، دلیر = دیلیر = دیلیر، تُشک = دُشَک = دُشک، گوشه = سوک = سوک، اَخگر(آتش) = خُرگ = خُرگ، ساروج = چاروک = چارو، تلخ = تَهل = تَهل (با های غیر ملفوظ)، شغال = تورَک = توره، تُخمه = تُحمک = تُخمک، تُخس = توخشک = تُخش، تابستانه = هامنیک = خمینه، زرقان = زرگون = زرغون (به رنگ طلا)، پرهیز = پهریچ = پهریز، رطوبت یا ترشح = پَشِنچک = پِشِنگه، سیب = سیپ، پشه = پخشک = پخشه، چرک = ریم = رِمه(اُو رِمه)، هسته = اَستَک = اسِّه، اسب = اسپ = اسپ، آموخته = آمختک= آمُختک، سُم = سُمب = سُمب، شتاب = اُشتاب = اُشتو، شکافتن = اشکافتن = اشکافتن، شکستن = اشکستن، شکفتن = اشکفتن، شناختن = اشناختن = اشناختن، شمردن = اشمورتن = اشمردن، شنفتن = اشنفتن = اشنفتن، گاوبند (واحدی در شخمزنی سنتی) = گبند = گوبند، چنبر = چمبر = چمبر، سرخ = سُر = سُر (دانههای سرخ در بدن بر اثر بیماری)
فقط ارائه نمونهای از این کلمات مشترک است و قصد مقایسه دقیق آواشناسی نداریم، آنها را بدون الفبای فونتیک نوشتهایم.
اگر یه کتاب در زبان و فرهنگ فارسی باستان دسترسی داشته باشید، نمونههای بسیار زیاد دیگری را نیز خواهید یافت. در لغتنامههای عمید و معین هم کلماتی که ریشه پهلوی و باستانی دارند، با علاماتی مشخص شدهاند.
نکته آخر اینکه: کتاب کلمات و لغات فارسی پهلوی و باستان، در آن زمانها، نوشته نشدهاند و همانطور که در جای دیگری هم گفتهایم رمزگشائی خط میخی ایران باستان، سابقهای تقریباً دویست ساله دارد و این اکتب لغت در سدههای اخیر نوشته شدهاند و لذا خالی از اشکال نمیباشند، ضمن اینکه نمونه محکمتری و متفنتری نیز فعلاً وجود ندارد.
ضمناً در انتخاب کلمات پهلوی، از کتاب با ارزش «فرهنگ زرقان» نیز کمک گرفتهایم و بعضی از این لغات و توضیحات مربوط به آن کتاب است.
اگر کلمات گروه سوم مخصوص زرقانیهاست ولی از کلمات گروههای اول و دوم نیز استفاده میکنند. ضمناً بعضی از کلمات گروه سوم در بعضی از مناطق باستانی دیگر هم رواج دارد. البته اگر با دقت و وقت بیشتری در فرهنگ مردم زرقان و زبان ایران باستان و بخصوص زبان پهلوی کنکاش شود به نمونهها و نتایج بیشتر و بهتری نیز میرسیم.
با این حساب اگر ما (زرقانیها) به دوران ایران باستان سفر کنیم زبان اجداد خود را بهتر از دیگران درک میکنیم چون کلماتی در زبان ما وجود دارد که هنوز عطر و حال و هوای آن روزگاران را دارند.
معمولاً باستانشناسان برای اثبات باستانی بودن یک منطقه یک تکه سفال پیدا میکنند و با آزمایشها و روشهای دقیق و مخصوص به خودشان، عمر آن سفال را معین میکنند ولی در زبانشناسی باستانی کلمات زنده نقش سفالینهها را بازی میکنند. در این رشته یک کلمه را پیدا میکنند و با روشهائی خاص قدمت آن را تخمین میزنند و اگر بیش از یک کلمه بیابند مثل این است که یک گنج بزرگ یافتهاند زبان ما برای زبانشناسان باستانی حکم همان گنجی دارد که صدها گوهر نایاب و کمیاب باستانی در آن است.
کار دیگری که باستانشناسان میکنند این است که با پیدا کردن مثلاً یک تکه سفال، همان منطقه را حفاری میکنند و گاهی یک شهر باستانی «مثل شهر سوخته» سر از خاک بیرون میآورد و توجه تمام باستانشناسان دنیا را به خود جلب میکند.
علاقه زبانشناسان به زبان شهرهائی مثل شهر ما نیز به همین دلیل است چون با پیدا کردن یک کلمه باستانی و تعیین قدمت آن، حفاری فرهنگی شروع میشود و شهری باستانی از جنس کلمات، سر از خاک تاریخ بیرون میآورد و هویت فرهنگ باستانی آن شهر معین میشود.
اگر چه شهری مثل زرقان که وصل به پایتخت هخامنشیان (و بقولی پایتخت عیلامیان) بوده و نیاز به هیچ سندی برای اثبات باستانی بودن خود ندارد ولی اینک این همه کلمات باستانی که مخصوصاً در گروه سوم قرار گرفتهاند.
و چند نکته آخر:
1. درست است که باستانی بودن یک منطقه باعث جلب توریست و رونق اقتصادی میشود ولی هیچ جهانگرد و گردشگری به زیارت کلمات نمیآید. اما این باعث نمیشود که خودمان هم به زیارت کلمات باستانی شهرمان نرویم.
2. باستانی بودن یک منطقه فینفسه، هیچ فضیلتی نیست، بقول شاعر: گیرم پدر تو بود فاضل – از فضل پدر ترا چه حاصل؟ ما همیشه افتخار میکنیم که سرزمین پهناور ایران، مهد تمدن بوده و قدمتی هزاران ساله دارد. ایکاش نه پهناور بودیم نه باستانی ولی «حق خدا و فرد و جامعه» را رعایت میکردیم. ایکاش خود را بیشتر و بهتر میشناختیم و در برخوردهای اجتماعی، غرور و عزت و عظمت دینی و ملی خود را سرلوجه کار قرار میدادیم؛ ولی این هم باعث نمیشود که «باستانی بودن» خود را انکار و کتمان کنیم و تیشه به ریشه خود بزنیم.
3. سالهاست یک حرکت خزنده فرهنگی در جامعه ما شکل گرفته که تمام افتخارات گذشته را یکسره بر باد میدهد. این حرکت «پارسی ستیزی و اسلام ستیزی» که اخیراً در سطحی وسیع به رسانهها و اینترنت هم کشیده شده سعی در نابود کردن ریشههای زبان فارسی و تمدن ایرانی دارد. اینها از یک طرف زبان پارسی را میکوبند و از طرف دیگر فرهنگ اسلامی را: و پُر واضح است که تمام ثروت فرهنگی ما ایرانیان ریشه در زبان پارسی و فرهنگ اسلامی دارد و بدون این دو هیچ ریشهای برای بقا و تداوم حیات فرهنگی خود نخواهیم داشت.
اگر چه پاسخ شبهات و ایرادات و لحن پراکنیهای گروههای مجالی وسیعتر میطلبد ولی ذکر این نکته از این جهت ضروری بود که نوجوانان و جوانان ما دچار این اغواگریها نشوند و با مطالعه بیشتر سنگرهای آرمانی خود را تقویت بخشند.
والسلام - محمد حسین صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
باستانیترین جلوه تمدن بشری «کلمات» هستند هیچکدام از کلماتی که انسان امروزی در زندگی خود بکار میبرد، محصول همین دوره نیستند حتی کلمات جدیدی که توسط «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» ابداع میگردند و یا از زبان بیگانه وارد زبان ما میشوند ریشهای کهن دارند.
زبان فارسی ما در دوران تکاملی خود سه مرحله را طی کرده است:
اول: زبان فارسی کهن، دوم: زبان فارسی میانه، سوم: زبان فارسی جدید
این هر سه زبان در اصل که یک زبان هستند، زبان فارسها به حساب میآیند و فارس اگر چه به کل سرزمین ایران اطلاق میشده ولی مشخصاً به قسمت جنوبی ایران و استان فارس کنونی که بسی پهناورتر از زمان حال بوده، گفته میشده است. سرزمین فارس یا پارس که مهد زندگی و تمدن پارسها بوده از جنوب به دیاری پارس (خلیج فارس)، از شمال به اصفهان و یزد از شرق به کرمان و از غرب به خوزستان منتهی میشده است. زبان فارسی اگر چه منسوب به فارس است اما در کشورهای دیگر هم که روز جزو قلمرو پارسها و ایرانیان بودهاند (مثل قسمتهائی از افغانستان و تاجیکستان) مورد استفاده بوده است و سیر تحول و تکامل زبان فارسی در تمام این مناطق، همزمان و هماهنگ، اتفاق افتاده است.
زبان فارسی کنونی زبان فارسی میانه است و زبان فارسی میانه نیز فرزند زبان فارسی کهن به شمار میرود یعنی زبان کنونی ما «نوه» زبان فارسی کهن است و طبیعتاً از لحاظ ساختار دستوری و کلمات و تلفظ شباهتهای بسیاری پدر و پدربزرگ خود دارد.
نام زبان فارسی پهلوی که اکثراً در نوشتههای تحقیقی مربوط به زبان ذکر میشود، در اصل پدر زبان کنونی ما و فرزند زبان فارسی کهن است.
بدون شک مرزبندی زمانی بین زبانهای کهن فارسی کاری دشوار است و نمیتوان یک دوره خاص را مرز بین دو زبان نامید چون مثلاً بعد از منسوخ شدن زبان فارسی پهلوی و تولد زبان فارسی جدید، تا قرنها نیز همان زبان قبلی در مناطقی از ایران رواج داشته و حتی در کتابت مورد استفاده قرار میگرفته است. به عبارت دیگر باید این سر زبان را به خانوادهای تشبیه کرد که پدربزرگ و فرزند و نوه آن، همزمان با هم نیز زندگی میکردهاند هر چند تاریخ تولد و طول عمر و زمان مرگشان با هم تفاوت داشته است. از لحاظ ظاهری نیز اگر یک خانواده را در نظر بگیرید متوجه میشوید که حتی تا چهار، پنج نسل از مردم با هم زندگی میکنند ولی فرهنگ و زبان و آداب و رسومشان با هم اختلاف و اشتراکهائی نیز دارند.
نکته دیگر اینکه با مرگ یک زبان، تمام کلمات آن از بین نمیرفته و بعضی از کلمات در دوره دوم و سوم هم رواج داشته و دقیقاً به همان صورت زبان اول و یا با اندک تغییری استعمال میشده است.
مرگ یک زبان، دفعتاً صورت نمیگیرد بعضی وقتها یک قرن یا بیشتر طول میکشد تا یک زبان از بین رود و زیانی جدید جایگزین آن شود. در مورد زبان فارسی جدید نیز همین اتفاق رخ داده است. تا قبل از اسلام خط ایرانیان، خط میخی بود. یعنی زبان فارسی را با خط میخی مینوشتند. بعد از اسلام و آشنا شدن ایرانیان با دستخط جدیدی که قرآن کریم با آن نوشته میشد، خط میخی بخاطر مشکلات و محدودیتها و عیوبی که داشت منسوخ شد و نیاز به یک دستخط جدید باعث تولد زبانی جدید نیز شد و این مرگ و تولد تقریباً دو قرن طول کشید، مسلمان شدن ایرانیان نیز باعث شد که کلمات بسیاری از زبان عربی وارد زبان جدید فارسی شود و شخصیت دوگانه زبان ما شکل بگیرد.اسلام خواندن و نوشتن و آموختن را جزو واجبات قرار داد ولی تا قبل از آن، فقط عدهای خاص از نجیبزادگان درباری و اشراف وابسته به حکومت ساسانی، اجازه یادگیری و خواندن و نوشتن داشتند. به همین خاطر، زبان فارسی میانه و زبان فارسی باستان، فقط در حد گویش در بین مردم جاری بود و کمتر کسی میتوانست نوشتههای زبان خودش را بخواند. بدون شک اگر تنگ نظریها و سختگیریها حکام ساسانی باعث جلوگیری از ترویج زبان آموزی و علم اندوزی نبود و ایرانیان رسمالخط مناسب داشتند شاید اکنون هنوز زبان ما زبان پهلوی بود. بسیاری از امرا و بزرگان سلسله ساسانی از خط میخی بعنوان رمز موفقیت خود استفاده میکردند و اجازه نمیدادند که این «رمز» به دست مردم عادی بیفتد، لذا سعی در یافتم رسمالخط جدید نداشتند و همان خط موجود را هم در جامعه گسترش نمیدادند. با ورود اسلام مردم با دینی مواجه شدند که نه فقط آنها را از خواندن منع نمیکرد بلکه یادگیری را واجب میدانست و رسمالخطشان نیز به مراتب کاملتر از خط میخی بود. ایرانیان با باز شدن این پنجره ضمن حفظ زبان و فرهنگ و سنتهای خود از زبان و رسمالخط و سنتهای اسلامی نیز بهره وافر بردند ولی بخاطر اینکه هنوز رسمالخط فارسی امروزی بوجود نیامده بود تا قرنها به زبان عربی کتاب نوشتند و بسیاری از آثار نویسندگان فارسی زبان، به زبان عربی، میباشد. ساسانیان نه فقط نسبت به زبانآموزی و علماندوزی شدیداً تنگنظر بودند بلکه در محور آثار و اسامی هخامنشی نیز دچار تنگ نظری بودند در کتیبههای خود به ندرت از آنها نام بردهاند.
اسامی بسیاری از شهرهای باستانی ایران در دوره ساسانیان و توسط آنها تغییر کرد. ساسانیان که قدرت را از چنگ اشکانیان بیرون آورده بودند به دلائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نمیخواستند نامی از پیشینیان خود باقی بگذارند که این ستیز سیاسی حتی به محو نام هخامنشیان که قبل از اشکانیان بر قسمت عظیمی از جهان حکم میدانند شد. بحث در مورد تحلیل سیاسی تاریخ ایران باستان، مجالی وسیعتر میطلبد و در مورد پیدایش دستخط فارسی کنونی، نیز به همین مقدار بسنده میکنیم.
محمد حسین صادقی
ادامه بحث زبانها
اکثر زبانهای قدیمی و زنده دنیا سه مرحله تکاملی را در حیات خود طی کردهاند و بر اساس این سه مرحله، آنها را به سه نوع (زبان باستانی – زبان میانه – زبان امروزی) تقسیم بندی میکنند. زبان فارسی نیز که یکی از کهنترین زبانهاست همین سه مرحله را دارد.
1. زبان فارسی باستان: که شروع آن معلوم نیست ولی پایان آن، مقارن با فروپاشی سلسله هخامنشی است و حداقل بیش از هزار سال زبان زنده مردم و حکومتهای پیشدادی و باستانی بوده است.
2. زبان فارسی میانه: که به فارسی پهلوی مشهور است و دوران حکومت سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان را در بر میگیرد و حداقل، پانصد سال، زبان مردم و نظامهای حکومت فوق بوده است. (بجز سلوکیان)
3. زبان فارسی جدید: که به فارسی دَری شهرت دارد و پس از فروپاشی ساسانیان و مقارن با ظهور اسلام روی کار آمده و بیش از یکهزار سال از عمر مفید آن میگذرد.
صرفنظر از ورود واژههای اسلامی به زبان فراسی در ابتدای دوره سوم، زبان فارسی میانه و زبان جدید فارسی شباهتهای زیادی بویژه در حوزه «معناشناسی» با هم دارند ولی تفاوت ساختاری زبان فارسی باستان و زبان فارسی میانه (پهلوی) به مراتب بیشتر از دوره بعد است یعنی بیشترین حجم تکامل و تغییر در دوره حکومت سلوکیان و اشکانیان اتفاق افتاده است. سلوکیان بازماندگان اسکندر مقدونی بودند و هیچ ارتباط و علاقهای به زبان بعد از فروپاشی سلسله هخامنشیان قلمرو آنها در بین بازماندگان اسکندر تقسیم شد و یکی از سرداران او بنام «سلوکوس» که حکومت سلوکیان از نام او گرفته شده، بر بخش وسیعی از ایران آن روزگار حاکمیت یافت و عملاً جانشین هخامنشیان شد. اگر چه حاکمیت آنها بر ایران به عللی زیاد طول نکشید ولی همان مقدار کم هم که تقریباً هفتاد – هشتاد سال بود. برای از بین بردن زبان و خط و فرهنگ ایرانیان کفایت میکرد. آنها تخت جمشید را که نماد حاکمیت سیاسی هخامنشیان بود ویران کرده بودند ولی زبان فارسی که نماد تمامیت ارضی ایران بود هنوز رایج و پابرجا بود و طبیعتاً باید آن را نیز نابود میکردند. اگر چه سلوکیان برای حاکمیت بر مردم ایران به زبان آنها نیازمند بودند ولی زبان خود را که زبان «رومی» بود بر آن ارجح میدانستند و قصد ترویج آن را داشتند. شاید بسیاری از کلماتی که بین زبان فارسی و زبانهای اروپائی مشترک هستند از همان دوره مسافرتهای «بین زبانی» خود را آغاز کردند. هر چه هست این دوره را میتوان مهمترین دوره تحول و تکامل باستانی و تولد فارسی میانه (پهلوی) نامید.
بزرگترین تفاوت زبان فارسی جدید با دو زبان قبل از خود در این است که رسمالخط آنها «میخی» بوده ولی زبان سوم فارسی دارای رسمالخطی شد که ما امروز با آن میخوانیم و مینویسیم و این تکامل در اثر سه پدیده بوجود آمده است:
1. ممنوعیت آموزش و یادگیری برای مردم و اختصاص آموزش به اشراف زادگان و درباریان در دوران حکومت ساسانیان.
2. سختی و نواقص و دشواریهای رسمالخط میخی.
3. ظهور دین مبین اسلام و آشنا شدن ایرانیان با رسمالخط جدیدی که قرآن کریم و مکاتبات اداری عربها با آن نوشته میشد.
درباره این سه پدیده در ادامه مطالبی ذکر خواهد شد ولی قبل از آن باید به یک نکته مهمتر اشاره شود:
زبانشناسان دستهبندیهای مختلفی برای زبانها دارند یکی از این دستهبندیها که به ارتباط و خویشاوندی بین زبانها میپردازد و اصطلاحاً «دستهبندی ژنتیکی» نامیده میشود کل زبانها را به چند خانواده تقسیم میکند که یکی از «زبانهای هند و اروپائی» است و زبان فارسی در این گروه قرار دارد. ظاهراً زبان فارسی باید به زبان عربی هم خانواده باشد ولی باطناً اشتراک ژنتیکی این دو گروه آنقدر کم است که در دو گروه متفاوت جا گرفتهاند. زبان عربی متعلق به خانواده زبانهای «سامی» است. در این دستهبندیها، ریشههای زبانها مورد مقایسه قرار میگیرند نه ظاهر امروزی آنها. درست است که ما معنی اکثر کلمات عربی را میدانیم ولی تعداد بسیاری از آنها را در نوشتهها و مکالمات روزمره خود بکار میبریم و حتی آنها را متعلق به زبان خود میپنداریم ولی حقیقت امر این است که بعد از اطلاع اسلام و انتشار فرهنگ آن، ایرانیان بر سر سفره زبان و ادبیات اسلام نشستند و چون آن را موافق طبع و فرهنگ خود دیدند در آن حل شدند. اگر زبان عربی کهن را با زبان فارسی باستان یا فارسی میانه مقایسه کنیم و به ریشهها برگردیم متوجه میشویم که این دو زبان واقعاً هم خانواده نیستند و همانگونه که زبان شناسان، آنها را در دو گروه متفاوت قرار دادهاند ریشههای ژنتیکی متفاوتی دارند. به عبارت دیگر زبان فارسی زبانی متفاوت است که فقط رسمالخط عربی دارد و کل حروف الفبای ما غیر از چهار حرف (گچپژ) دقیقاً همان حروف الفبای عربی هستند. اگر ایرانیان الفبای عربی و رسمالخط آنها را نپذیرفته بودند مجبور بودند با الفبا و رسمالخط دیگری زبان خود را بنویسند و تقدیر چنین بود.
تعداد اندک زباندانان مسلط به خط میخی (پهلوی) در دوران طولانی حکومت ساسانیان باعث شد که پس از آنها و ظهور رسمالخط جدید، دیگر کسی نتواند کتیبهها و سنگ نبشتههای فارسی باستان و فارسی پهلوی را بخواند. تعدادی هم که نسل به نسل دانش ترجمه رسمالخط کهن را به فرزندان و شاگردان خود منتقل میکردند به دلیل اینکه جائی برای ظهور و حضور خود نمیدیدند کمکم از بین رفتند و ترجمه خطهای میخی (باستانی – عیلامی – پهلوی) به حاظفه تاریخ سپرده شد و تمام لوحهای باستانی جزو نوشتههای نامفهوم و اسرارآمیز درآمدند.
شاید تعجب کنید اگر بگوئیم که تا سال 1802 میلادی یعنی تا حدود دویست سال پیش خط میخی فارسی باستان رمزگشائی نشده بود و هیچ کس از محتوای سنگ نبشتهها خبر نداشت. این رمزگشائی نیز نه توسط ایرانیان، بلکه توسط یک معلم آلمانی بنام
«گتُورگ فردریش گروته فند» صورت گرفت. همین امر باعث شد که بیگانگان، قبل از ما به میراث فرهنگی ایران دسترسی پیدا کنند و مقدار زیادی از آثار را به یغما ببرند. اگر خواندن خط میخی، در دوره فارسی میانه عمومی شده بود و مردم قادر به خواندن آن بودند بدون شک در رشته باستانشناسی محتاج بیگانگان نمیشدیم.
تا قبل از اسلام، زبان ایرانیان، زبان فارسی میانه (پهلوی) بود ولی خط امروزی وجود نداشت لذا شعر و ادبیات فارسی فقط بصورت شفاهی در جامعه حضور پیدا میکرد، بعد از اسلام تا مردم ایران توانستند سرچشمههای خط امروزی را پیدا کنند و بر آن مسلط شوند بیش از دو قرن طول کشید، در این دوران نه فقط خط و شعر و ادب کتبی در ایران وجود چشمگیر نداشت بلکه حتی حکومتهای مستقل و فراگیر هم مثل سلسلههای هخامنشی و اشکانی و ساسانی بوجود نیامد و هر گوشه این کشور بزرگ در سلطه گروههای خاصی بود. با شکل گرفتن حکومت سامانیان کمکم هر چیز سر و سامان گرفت و توجه ویژهای که حکام سامانی به زبان و ادب پارسی و خط جدید آن داشتند باعث شد سخنوران و شاعران بزرگی که پا به عرصه گذارند و با شعرها و آثار خود زبان فارسی دری و رسمالخط جدید آن را حراست کنند و در میان مردم ترویج نمایند. رودکی (پدر شعر فارسی) در این دوره، با کمک رسمالخط جدید حیات ادبی خود را آغاز کرد و اولین نمونهها شعر پارسی امروزی را رقم زد و در تاریخ ادبیات ایران بعنوان سلطان شاعران فارسیگو شهرت یافت. پس از او شاعران و نویسندگان بسیاری پا گرفتند. شاعر بزرگ دیگری ک در اواخر حومت سامانیان و آغاز حکومت غزنویان سکاندار شعر و ادب پارسی شد. فردوسی بزرگ بود که با توجه به خطراتی که زبان و خط جدید فارسی را تهدید میکرد، چنان کاخ رفیعی از شعر پارسی ساخت که تا ابد از هیچ باد و بارانی گزند نخواهد یافت.
اگر ما امروزه به زبان پارسی سخن میگوئیم و در هزار سال پر آشوب نوشته، هویت زبانی خود را حفظ کردهایم بدون شک مدیون بزرگانی چون فردوسی هستیم که عمر خود را وقف پاسداری از آن کردم و باعث زنده ماندن عجم شد. خود نیز این هدف متعالی را در یک بیت خلاصه کرده است:
بسی رنج بردم در این سالی سی
عجـم زنده کردم بدین پارسی
محمد حسین صادقی
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
هوالجمیل
گزارشی از جلسه 25/11/86 در مسجد حاج عباس – شیراز
خداوند توفیقی داد که دیشب پس از سالها دوری از زرقان، دوباره خودم را در جمع با صفای اصحاب مسجد حاج عباس ببینم و از نزدیک چهره نازنین تمام یاران گذشته را زیارت نمایم. جلسه به دعوت شورای اسلامی شهر زرقان و هیئت متوسلین به شهدای کربلا (زرقانیهای مقیم شیراز) برگزار شده بود و این دومین جلسه پس از تشکیل شورای سوم بود که من توفیق حضور در جلسه اول را نداشتم.
موضوع جلسه معین بود «زرقان 1400 وافق توسعه» و برنامهریزی کامل و دقیق انجام شده بود. همه آمده بودند و بزرگترین سود چنین جلساتی، حتی اگر هیچ سخنرانی و برنامهای هم در آن اجرا نشود، صله رحم و دیدار دوستان و خویشان و همشهریان است که فی نفسه، تجارتی است الهی و عمل کردن به دستورات قرآن و ائمه معصومین(ع). بسیاری از جلساتی که همه ما در آنها شرکت کردهایم و میکنیم مصداق «نشستیم و گفتیم و برخاستیم» است ولی تا کنون هیچ جلسهای در مسجد حاج عباس برگزار نشده که مصداق این مصرع باشد.
در جلسه دیشب هم حرفهائی زده شد که بدون ذرهای شک، به حقیقت میپیوندند چون در چنین جمع نکتهسنج و هشیاری نمیشود حرفهای بلند پروازانه و بیاساس به زبان آورد. نکاتی که در جمع دیشب مطرح شد بطور خلاصه به شرح زیر است:
1. لزوم حفظ اتحاد و همدلی و انجام کار برای رضای حق تعالی.
2. اولویت به کارهای فرهنگی و علمی.
3. جمعآوری اطلاعات فردی حضار برای تشکیل کار گروههای مختلف.
4. تماس داشتن با شورای شهر به منظور ارائه پیشنها، انتقادات سازنده و نظارت بر کار شورا.
5. حفظ وحدت با کلیه همشهریان دیگر و جلوگیری از هرگونه تفرقه و دودستگی.
6. درخواستارسال مطالب و عکس برای سایت زرقان و تدوین کتاب فرهنگنامه زرقان.
7. تلاش برای شهرستان شدن زرقان (با توجه به احداث شهرک جدید مهر در زرقان).
8. برنامهریزی برای ارتباط با تمام همشهریان داخل و خارج از کشور.
9. پیگیری برای تکمیل بیمارستان زرقان.
اینها، رئوس مطالبی بود که در جلسه دیشب مطرح شد و نتیجهاش را در آیندهای نزدیک به تماشا خواهیم نشست. انشاءالله
اما، لازم میبینیم چند جملهای هم درباره مسجد حاج عباس بنویسم:
مسجد حاج عباس در شیراز، یکی از بزرگترین جلوهگاههای با شکوه خودباوری و وحدت و غیرت زرقانیهاست. بسیاری از شهرهای دیگر نیز در شیراز تکیه و حسینیه و مسجد دارند ولی مسجد حاج عباس به لحاظ نقش عظیمی که در بسیاری از تحولات دوران انقلاب و دفاع مقدس داشته در بین اکثر هیئتهای مذهبی شیراز جایگاهی رفیع و شناخته شده دارد و فعالیتهای آنها بسیار گسترده است. مسجدی که هم خیریه است، هم حسینیه هم کارگاه، هم کانون برنامههای اجتماعی و در کل: نمایانگر مساجد صدر اسلام.
خیریه مسجد حاج عباس که توسط هیئت متوسلین به شهدای کربلا (زرقانیهای مقیم شیراز) اداره میشود تعداد زیادی از محرومین و بیسرپرستان را زیر پوشش دارد و در برنامههای کاملاً سازماندهی شده و حساب شده به خدمترسانی مشغول است.
علاوه بر تمام فعالیتهای اجتماعی، مراسم عبادی این مسجد نیز نظم و برنامه و تشکیلات خاصی دارد و در تمام ایام سال مراسم مخصوص به خود دارند.
نکته دیگر اینکه این مسجد اگر چه مشهور به مسجد زرقانیها مقیم شیراز است ولی هیئت امنای آن عملاً با اکثر مؤمنین و نیکوکاران شیرازی و شهرهای دیگر نیز ارتباطی صمیمی و تنگاتنگ دارند و این مسجد تنها نام زرقان را یدک نمیکشد.
اگر چه نام مسجد حاج عباس و هیئت زرقانیهای مقیم شیراز در سطح شیراز و مرودشت و زرقان و شهرهای دیگر نامی شناخته شده و منحصر به فرد است ولی نام حاج غلامرضا جهانگیر بدون شک و اغراق و مبالغه، شناخته شدهتر است. مطمئناً ایشان نه نیاز به تعریف دارد و نه راضی به این نکته است ولی حقیقت مطلب اظهر من الشمس است و تأثیرات شگرفی که روح بلند و ولایتی ایشان در نیم قرن گذشته حداقل، در زرقان و زرقانیها داشته بر هیچ کس پوشیده نیست. اگر قرار باشد که نام بلند همتان و صاحبدلان و قدسی نفسان زرقان بنویسیم نام حاج غلامرضا جهانگیر در ردیفهای نخست جا میگیرد و این قیاس، قیاسی زمینی است نه آسمانی.
بدون شک نام ایشان در آسمانها شناختهتر شدهتر از زمین است. مرد بزرگی که عمری است شمع جمع است و بیصبرانه و مشتاقانه در تب خدمت به مردم و ترویج فرهنگ ناب علوی میسوزد و با درایت و کفایت و متانت خاصی به نور افشانی و زدودن زنگارهای باطل مشغول است و اگر چه همیشه در کمال خضوع و شکسته نفسی خود را فردی بیسواد قلمداد میکند ولی خطیب واعظ متبحری است که گنج معرفت قرآن و اهلبیت (ع) را در کُنج سینه دارد و چنان حق مطلب را به خوبی ادا میکند که انگار عمری فقط درس خطا به خوانده است. به هر حال نگارش فرهنگنامه زرقان، بدون نام ایشان و نام هیئت بزرگ زرقانیهای مقیم شیراز و مسجد حاج عباس دارای نقصی است که هیچ حُسنی آن را جبران نمیکند مگر ذکر خیر آن عزیزان.
حضور در جمع بیکبر و ریای اصحاب مسجد حاج عباس نه فقط برای زرقانیها غرور آفرین و لذتبخش است بلکه برای تمام کسانی که با آن مسجد و اصحاب آن سر و کار دارند غنیمتی عظیم به حساب میآید چون مجموعه گرانقدری از ایمان و تخصص و تعهد و اندیشه و تفکر ناب و ارتباطات گسترده اداری را در خود جای داده است و به نوعی، به مدینه فاضله هر فرهیختهای در آنجا متجلی میشود.
علاوه بر دیانت و ایمان به شریعت مقدس اسلام، عامل بزرگی که این مجموعه بیدیل را دور هم جمع کرده عشق و علاقه بیحد و حصر به زرقان و پیشرفت زادگاهشان است. عشقی که ریشه در اعماق تاریخ ما دارد و تا کنون دهها بنای خیر مثل مدرسه و ورزشگاه و نمازخانه و بناهای دیگر در زرقان ساخته است. عشقی که مدام آنها را به زرقان میکساند و به صلهرحم و دید و بازدید وا میدارد.
عشقی از جنس حدیث حضرت ختمی مرتبت(ص):
عشق الهی به وطن، که یکی از ارکان بزرگ ایمان است.
در مسجد حاج عباس، عشق، حاکم است و از آن عشق میتراود و در آن عشق، پا میگیرد.
و در یک کلام : در مسجد حاج عباس، عشق عبادت میکند.
والسلام – صادقی 25/11/86
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی
تحقیق یکی از اصول و زیربناهای مهم و محکم توسعه و پیشرفت هر فرد و ملت و کشوری است و ارزشی عظیم در شرع مقدس ما دارد. متأسفانه امروزه رسم شده که افراد برای اجرای تحقیقات خود به اینترنت مراجعه میکنند و با «جستجوی» یک کلمه به صدها صفححه مطلب میرسند و آنها را با حذف نام محقق و منبع تحقیقاتی به نام خود ثبت میکنند. قطعاً کسانی که مطالب خود را در اینترنت گذاشتهاند با هدف استفاده عمومی اینکار را انجام دادهاند ولی بشرطی که «انصاف» هم وجود داشته باشد و حداقل نام مؤلف و مأخذ را ذکر کنند و در آن متن دست بزند و آن را به دلخواه تغییر ندهد. هر نوشته و تحقیق و شعر و مطلبی حاصل ساعتها و روزها و ماهها عمر گرانبهای یک محقق است که زندگی خود را بدون چشمداشت وقف اینکار کرده است لذا کمال بیانصافی و ناجوانمردی است که فردی پشت کامپیوتر بنشیند و به اینترنت وصل شود و با فشار دادن چند کلمه حاصل عمر یک محقق را به نام خود بنویسد و هر چه میتواند در آن دستکاری نماید.
بدبختانه، این رسم زشت که قبل از اختراع اینترنت هم وجود داشته امروزه تبدیل به یک کار عادی و معمولی شده و سارقان اینترنتی روز به روز در حال افزایشاند.
تا اینجای قضیه اگر چه خیلی دردناک و نابخشودنی است ولی جای تعجب و نگرانی و تأسف اینجاست که بعضی از اساتید و آموزگارانی که به دانشجویان و دانشآموزان خود دستور تحقیق میدهند و از آنها چنان جزوههای صحافی شدهای را به نام «تحقیق» را دریافت میکنند چرا به اینکار راضی میشوند؟ آیا همین که نام آنها را بعنوان «استاد راهنما» روی جلد تحقیقات کذائی خود، طلاکوب کنند به آنها رضایت خاطر میدهد.
از همه اینها بدتر اینکه: بعضیها حتی وارد اینترنت هم نمیشوند و خودشان هیچ زحمتی هم نمیکشند به یکی از کافی نتها و مراکز خدمات اینترنتی سراسر کشور وارد میشوند و سفارش تحقیق میدهند. مثلاً میگویند یک تحقیق میخواهیم درباره «ارتباط شیرمرغ و جون آدمیزاد» در 200 صفحه.
طرف هم ماشین حساب میآورد و چندتا دکمه را فشار میدهد و میگوید: هزینه آن میشود فلان مبلغ تومان. پول را میگیرد و فردا صبح تحقیقات را تحویل میدهد، دانشجو هم تحویل استاد میدهد استاد هم به رئیس دانشگاه گزارش میدهد و رئیس هم به وزارت و در پایان سال دولت اعلام میکند که چند صد هزار تحقیقات دانشجوئی داشتهایم و کشور ما دارد به خودکفائی تحقیقاتی میرسد.
بسیاری از آمارهای توسعه در کشور ما از همین نمونهاند و به همین خاطر است که هیچوقت شاخصهای حقیقت با شاخصهای واقعیت، برابری نمیکنند. همیشه حقیقت چیز دیگری است و واقعیت چیز دیگر. البته این بحث عمومیت ندارد ما هم گفتیم «بعضیها» اینگونهاند و متأسفانه باید باور کرد که این «بعضیها» خیلیها هستند.
از تمام ابعاد این قضیه که بگذریم بُعد درد و غربت مؤلف محقق واقعی که آثارش دائماً مورد دستبرد قرار میگیرد از همه جانگزاتر است حق تألیف و حقوق پدید آورندگان در کشور ما هم دارای قوانین مخصوص به خود است و قطعاً اگر بر علیه سارقین اینترنتی شکایت شود، قانون آنها را مجازات خواهد کرد اما همین قانون در روح مردم کشورهای دیگر «نهادینه» شده و حق کپی رایت جزو اصول اولیه اخلاقی و انسانی و اجتماعی آنها بشمار میرود. متأسفانه در کشور نه فقط این «حق» رعایت نمیشود بلکه شکستن آن نیز نوعی «فضیلت» به حساب میآید. البته این پدیده زشت در شهر ما هم رواج دارد و آنقدر طبیعی است که بعضیها این «سرقتها» را حق قانونی خود میدانند. امید است این گروه اندک به هوش آیند و اصول اولیه انسانیت را در تدوین و نگارش و پژوهشهای خود رعایت کنند و به دیگران نیز آموزش دهند.
و نکته آخر اینکه این پدیده نه فقط در بین مردم رایج است بلکه بعضی از ادارات سراسر کشور نیز در گزارشها و برنامههای خود، ناخواسته (و یا خواسته) دچار این مشکل میشوند و حتی بدون نام برون از مؤلف و منبع، قسمتهائی از مطالب را بعنوان آثار خود رقم میزنند و لذا رؤسای محترم سازمانها و ادارات باید جلو چنین قانون شکنیها و حقکشیهائی را بگیرند و عملاً قانونی کپی رایت را رعایت نمایند. والسلام – صادقی - بهمن 86
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد شهر باستانی و مذهبی زرقان، به سایتهای زیر مراجعه فرمائید.
خواهشمندیم نظرات ، پیشنهادات ، انتقادات خود را به نشانی: فارس – زرقان – شورای اسلامی شهر زرقان - ارسال فرمائید. تلفن شورا : 07124223543
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
این متن هنوز ویرایش و غلط گیری نشده لذا خواهشمندیم از کپی کردن آن خودداری فرمائید.
با سپاس – محمد حسین صادقی